بسم الله الرحمن الرحیم

 

یا مهدی

اللهم صل علی محمد وآل محمد

وعجل فرجهم

به عرض برسانم مطالب مندرج در این پایگاه از سایت جهانی امام المهدی و کتب شیعی نگارش وجمع بندی شده است. میبایست هرگونه کاستی را حضرتش برما ببخشد.

اگر میخواهید بعدها مطالعه فرمایید از این لینک دانلود کنید.

حجم:۱,۱۵۷ kb                 دانلود

فرمت: zip

 

بعد از ظهور امام زمان(ع) عالم به چه شکلی خواهد بود؟

بعد از ظهور امام زمان(ع) عالم به چه شکلی خواهد بود و ما کجا قرار خواهیم داشت و بعد از آن چه می شود و تا کی این زمین باقی است؟بعد از ظهور آن امام اسلام چگونه است و در کجا زندگی می کنیم؟

در حکومت حضرت مهدی(عج) فروپاشی و سقوط نظام جایگاهی ندارد و حکومت عدل جهانی به رهبری حضرت مهدی(عج) امام حسین(ع) و دیگر صالحان آستان الهی به قیام قیامت متصل خواهد شد و مهمترین حادثه هایی که اتفاق می افتد علاوه بر استقرار حکومت عدل الهی، رجعت پیامبران، امامان معصوم و تعدادی از مؤمنان و انتقام گیری از سران کفر و شرک است و چون مدت حکومت شخص مهدی (عج) و دیگر جانشینان او به طور دقیق روشن نیست، نمی توان فاصله زمانی دقیقی بین ظهور و حکومت حضرت و صحنه قیامت را معین کرد. مثلا درباره مدت حکومت آن جان جانان رقم های زیر در روایات بیان شده است:
۱- برخی روایات مدت حکومت کردن حضرت را ۷ سال بیان کرده اند (سنن ابی داود، ج ۴، ص ۱۵۲).
۲- برخی ۹ سال (جهان بعد از ظهور، محمد خادمی، ص ۱۷۳).
۳- برخی ۱۴ سال (فتن، ابن حماد، ص ۱۰۴، ت ۲۲۸ ه.ق، خطی، کتابخانه المتحف، انگستان).
۴- برخی ۱۹ سال (جهان بعد از ظهور یا فروغ بی نهایت، محمد خادمی شیرازی، چاپ صدر تابستان ۷۰،ص ۱۷۳ به نقل از عقد الدرر، ص ۲۳۹).
۵- برخی ۲۰ سال (جهان بعد از ظهور، محمد خادمی، ص ۱۶۳ – ۱۷۰).
۶- برخی ۳۰ سال (همان).
۷- برخی ۴۰ سال (فتن، ابن حماد، ص ۹۹).
۸- برخی ۷۰ سال (جهان بعد از ظهور، محمد خادمی).
۹- برخی ۱۴۰ سال (همان).
۱۰- برخی ۳۰۹ سال (غیبت، شیخ طوسی، ص ۲۸۳).
۱۱- حکومت حضرت مهدی(عج) جاوید است و مدت آن جز خدای تبارک و تعالی نمی داند (بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۳۴).
گفتنی است برای جمع کردن دلالت این روایات توجیهاتی ذکر کرده اند که به طور خلاصه به آنها اشاره می کنیم:
۱٫ ممکن است آغاز شکل گرفتن و پیاده شدن حکومت آن حضرت پنج سال یا هفت سال و دوران تکاملش چهل سال و دوران نهاییش بیش از سیصد سال باشد (بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۸۰).
۲٫ مرحوم مجلسی می فرمایند:روایاتی را که درباره مدت حکومت امام(ع) بیان شده است برخی بر تمام مدت حکومت دلالت دارد و برخی بر مدت ثبات و استقرار حکومت. بعضی بر طبق سال ها و روزهایی است که ما با آن اشناییم و بعضی احادیث دیگر بر طبق سال ها و ماه های روزگار حضرت است که طولانی می باشد و خداوند به حقیقت مطلب آگاه است (سیمای آفتاب، دکتر حبیب الله طاهری، انتشارات زائر، ص ۳۷۰ – ۳۶۹ به نقل از مهدی انقلابی بزرگ، ص ۳۱۴).
۳٫ شاید پیامبر(ص) و ائمه(ع) عنایتی داشته اند که مدت دقیق حکومت را مشخص نکرده اند زیرا اگر به طور صریح و دقیق می فرمودند:«شش سال حکومت می کند جای این بود که مثلا فرقه ضاله بهایی آن را با ادعای سید علی محمد باب تطبیق کنند و غوغایی به راه بیندازند» (مهدی موعود، پاورقی، ص ۱۲۴۱).
درباره شکل حکومت امام زمان(عج)، طریق انتخاب نمایندگان و یاران و نقش مردم در آن، روایات واضح و روشنی در دست نیست آنچه به صورت اجمال گفته شده است این است که:
۱ـ آن حضرت یارانی از گذشتگان دارد که در طول تاریخ لیاقت حضور در رکاب آن حضرت را یافته‏اند و رجعت می‏کنند. این گروه از یاران قطعا به انتخاب مردم تعیین نمی‏شوند.
۲ـ نوع حکومت امام زمان(عج) قطعا به صواب دید خود آن حضرت می‏باشد و قوانین و مقررات ثابت آن که همان احکام اسلام ناب است از سوی خداوند تشریع شده است. اما درباره ساختار و نحوه اجرایی آن اطلاع کافی در دست نیست که به چه صورتی خواهد بود. و به اجمال معلوم است که بهترین شیوه‏ها که تأمین کننده اهداف و بر اساس عدالت و حکمت و خیر بشریت است تشریع خواهد شد.
آیات و روایات در مورد ویژگی های حکومت حضرت مهدی(عج) روشنگر و نویدبخش است و دلالت می کند بر مأموریت بزرگ آن حضرت(ع) که تغییر و تحول بنیادین در زندگی بشریت به وجود خواهد آورد تمام سطوح زندگی به پیشرفت و سیر نهایی خودش خواهد رسید، اکنون به مواردی از این ویژگی ها اشاره می کنیم . ۱- پاک سازی زمین از وجود ستم و ستمکاران ؛ زمین و زمینیان که با ظلم و ستم ستمگران و آه و ناله مظلومان خو گرفته است و زندگی انسانی که بر اساس قانون نزاع حق و باطل جریان دارد برای اولین بار ستم و ستمگری از قاموس بشری برچیده شده و این نزاع به نفع حق رقم خواهد خورد. ۲- دگرگونی زندگی مادی و ایجاد رفاه (استخراج گنج های زمین و تقسیم آن بین مردم ). در روایتی از پیامبر اکرم (ص) آمده است :((در امت من مهدی قیام کند… و در زمان او به چنان نعمت و برخورداری و رفاه دست یابند که در هیچ زمانی دست نیافته باشند و این رفاه شامل تمامی انسان ها خواهد بود چه نیکوکار و چه بدکار آسمان مکرر بر آنان ببارد و زمین چیزی از روییدنی های خود را پنهان نسازد))، (بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۷۸). خلاصه این که در زمان ظهور امام عصر(عج ) تمامی سطح زمین را از سرسبزی و نشاط و طراوت بپوشاند. گنج ها و معادن زمین همگی مورد استخراج قرار گیرند و…، (بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۱۰۴). ۳- درگگونی علوم طبیعی و وسائل زندگی ؛ در روایات مربوط به حضرت مهدی (عج ) آمده است در زمان حکومت آن حضرت علوم در تمام ابعاد خود پیشرفت خواهد کرد. در روایتی از امام صادق (ع) وارد شده است که :((دانش بیست و هفت حرف (شاخه و برگ ) است و مجموع آنچه پیامبران آورده اند دو حرف است و مردم تا آن روز بیش از آن دو حرف را نمی دانند و چون قائم قیام کند بیست و پنج حرف بقیه را برون آورده و در میان مردم منتشر سازد و بدین سان مجموع بیست و هفت جزئ دانش را نشر می دهد، (بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶). بنابراین جامعه انساین در عصر حکومت مهدی (عج )، همان طوری که در تمام ساختارهای زندگی اجتماعی واقتصادی و علمی پیشرفت کرده و به تکامل می رسد هم چنین از نظر فرهنگی نیز جامعه ای خواهد بود که لبریز از عشق و محبت و دوستی است و اختلاف و کشمکش میان آنها وجود نخواهد داشت .
برای آگاهی بیشتر ر.ک :
۱- علی کورانی ، عصر ظهور، ترجمه :عباس جلالی
۲- چشم به راه مهدی ، جمعی از نویسندگان دفتر تبلیغات اسلامی قم
۳- امامت و مهدویت ، آیت الله صافی گلپایگانی
یکی از حوارث زمان ظهور و بعد از ظهور رجعت امامان معصوم (ع) و بعضی از اولیای خدا و همچنین بعضی از ظالمین و بدکاران است .
رجعت به معنی عودت، بازگشت است. در اینجا به معنی بازگشت به سوی دنیا می‏باشد و در اصطلاح معنی رجعت از نظر علما و دانشمندان شیعه چنین است که می‏گویند، پیش از قیام قیامت در ادامه حکومت حضرت مهدی(ع) به ترتیب، دوران رجعت هر یک از ائمه هدا(ع) فرا رسد و جمعی از نیکان بسیار نیک از هر دوران و هم‏چنین بدکاران بسیار بد از هر زمان به دنیا بازگردند. نیکان برای دیدن دولت کریمه اهل‏بیت و رسیدن به آرزوی حکومت عدل و داد و بدکاران از برای عقوبت و عذاب دنیا که سزای اعمال خود را در این دنیاندیده‏اند.
امام صادق(ع) می‏فرماید: «ان الرجعه لیست بعامه و هی خاصه لایرجع الا من محض الایمان محضا او محض الشرک محضا؛ رجعت همگانی نیست بلکه خاص است و فقط کسانی به دنیا باز می‏گردند که مؤمن خالص یا مشرک محض باشند» (میزان‏الحکمه، ج ۴، ص۱۹۸۴، ح ۶۹۴۱).
در رجعت، اولین کسی که زمین برای او شکافته می‏شود، امام حسین(ع) می‏باشد. امام صادق(ع) می‏فرماید: «اول من نشق الارض عنه و یرجع الی الدنیا الحسین بن علی(ع)؛ نخستین کسی که قبر به روی او شکافته می‏شود و به دنیا برمی‏گردد حسین بن علی(ع) است». همچنین در روایت آمده است که امام باقر(ع) به بکیربن اعین فرمود:رسول خدا و علی رجعت خواهند کرد، (میزان‏الحکمه، ج ۴، ص ۱۹۸۲، ح ۶۹۳۲ و ۶۹۳۳ – سفینه ‏البحار، ج ۳، ص ۳۱۵).
از حضرت رضا(ع) نقل شده است:مأمون به امام رضا عرض کرد:ای ابالحسن نظر شما درباره رجعت چیست. حضرت فرمود:حقیقت دارد. در میان امت‏های پیشین نیز وجود داشته است و قرآن از آن سخن به میان آورده و رسول خدا(ص) فرموده است هر چه درامت‏های گذشته بوده در میان این امت نیز عینا و مو به مو پیش خواهد آمد، (میزان‏الحکمه، ج ۴، ح ۶۹۲۷، ص ۱۹۸۰).
و این که در روایت وارد شده است که از عمر دنیا فقط یک روز باقی مانده باشد خدای تعالی آن روز را طولانی می‏کند تا حضرت حجت(عج) ظهور کند:
اولاً، این روز از روزهای دنیا است، چون که ظهور آن حضرت و دولت کریمه اهل‏بیت(ع) قبل از قیام قیامت است.
ثانیا، منظور معصوم(ع) از این سخن این است که ظهور حتمی و قطعی است و در مقام تأکید به امر ظهور این مطلب را فرموده است، بدین معنا که امام ظهور خواهند کرد و جای انکاری نیست، اگر از عمر دنیا یک روز مانده باشد. بنابراین مقصود روایت این است که ظهورامام(عج) در روز آخر دنیا اتفاق می‏افتد، بلکه صرفا در مقام بیان حتمیت ظهور آقا می‏باشد والا بنا بر روایات رجعت و روایات پیرامون وقایع بعد از ظهور امام زمان(عج) بی‏شک دوران ظهور و بعد از آن طولانی خواهد بود.
خلاصه سخن :
۱- رجعت از مسلمات مذهب شیعه می‏باشد و پیرامون آن دلایل متعددی وجود دارد.
۲- رجعت؛ یعنی، بعضی از انسان‏هایی که قبل از ظهور امام(عج) از دنیا رفته‏اند به زندگی دنیوی باز می‏گردند، یکی از گروه‏هایی که رجعت می‏کنند، ائمه(ع) می‏باشند.
برای مطالعه بیشتر ر.ک:
۱- رجعت از نظر شیعه، نجم‏الدین طبسی
۲- رجعت، محمد باقر بهبودی

مادر امام زمان (علیه السلام) کیست؟

 

مادر امام زمان (علیه السلام) نرجس خاتون دختر یوشعا پسر قیصر روم از نسل شمعون یکى از حواریین حضرت عیسى (علیه السلام) است که به دنبال یک سلسله وقایع معجزه آسا از روم به سامرّا مى آید و سپس به افتخار همسرى امام عسکرى (علیه السلام) نایل مى گردد.
خلاصه سرگذشت ایشان از زبان خودشان بدین شرح است:
جدّ من قیصر مى خواست مرا در سن سیزده سالگى براى برادر زاده خود تزویج کند وقتى مجلس عقد برپا شد و قیصر برادرزاده خود را روى تخت مخصوص نشاند … ناگهان صلیب ها فرو ریخت، پایه هاى تخت شکست و پسر عمویم با حالت بى هوشى از بالاى تخت بر روى زمین افتاد و مجلس به هم خورد ولى باز دستور دادند تا مجلس را از نو سامان دهند تا این مراسم به اجرا درآید ولى همان حادثه دوباره تکرار شد … همه پراکنده شدند.
همان شب من در خواب دیدم که حضرت عیسى و شمعون وصى او و گروهى از حواریین در قصر جدّم اجتماع کرده اند و منبرى از نور در آنجا قرار داده شده است، طولى نکشید پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) و داماد و جانشینان آنحضرت وارد شدند؛ حضرت عیسى (علیه السلام) به استقبال ایشان شتافتند، حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند (خطاب به حضرت عیسى (علیه السلام)) یا روح الله من به خواستگارى دختر وصى شما شمعون براى فرزندم آمده ام و در این هنگام اشاره به امام حسن عسکرى (علیه السلام) کردند که او نیز موافقت کرد … آنگاه حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) بالاى منبر رفته و خطبه اى خواندند و مرا به تزویج فرزندشان امام عسکرى (علیه السلام) در آوردند … از خواب بیدار شدم و از ترس، آن واقعه را به کسى نقل نکردم ولى محبت به امام عسکرى (علیه السلام)باعث شد که کم کم رنجور گردم و از خوردن و آشامیدن باز مانم و … بالاخره مریض شدم … چهارده شب بعد باز در خواب واقعه عجیب دیگرى دیدم و آن اینکه دیدم دختر پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) به همراهى حضرت مریم و … به عیادت من آمدند و من از اینکه حضرت عسکرى (علیه السلام) به دیدن من نمى آیند گله و شکایت کردم حضرت فاطمه (علیه السلام) فرمودند: اگر مى خواهى خداوند، عیسى و مریم از تو خشنود باشند و میل دارى فرزندم به دیدنت بیاید شهادت به یگانگى خدا و نبوّت پدرم پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) بده و من آنچه که او فرمودند تکرار کردم؛ آنگاه حضرت فاطمه(علیهم السلام)مرا در آغوش گرفتند و این کار باعث بهبودى من شد آنگاه فرمودند: اکنون به انتظار فرزندم عسکرى (علیه السلام)باش که او را نزد تو خواهم فرستاد …
وقتى از خواب بیدار شدم شعف و خوشحالى عجیبى تمام وجود من را فرا گرفته بود تا اینکه از شب بعد امام را پیوسته در خواب مى دیدم تا اینکه یکى از شب ها حضرت فرمودند: فلان روز جدّت قیصر لشکرى را به جنگ مسلمانان مى فرستد تو مى توانى به طور ناشناس در لباس خدمتگزاران همراه با عده اى از کنیزان که از فلان راه مى روند به آنها ملحق شوى و من هم چنین کردم و در نهایت جزو اسیران جنگى به اسارت مسلمانان در آمدم و بالاخره به بغداد آورده شدم و در آنجا بود که توسط نماینده امام على النقى (علیه السلام) یعنى بشر بن سلیمان خریدارى شده به خدمت آنحضرت رسیدم و آنحضرت هم مرا به خواهرشان حکیمه خاتون سپردند، او آموزشهاى به من دادند … پس از آموزش فرایض دینى و تعلیمات اسلامى به همسرى امام عسکرى(علیه السلام) در آمدم …
و در سال ۲۵۵ هجرى روز ۱۵ شعبان در سامرّا حضرت مهدى (علیه السلام) از این بانوى بزرگوار متولد شد.
بشربن سلیمان نحاسى که از فرزندان ابوایوب انصارى و یکى از دوستان دو امام گرانقدر حضرت هادى و عسکرى(علیهما السلام) و همسایه آن دو بزرگوار در سامرّا است، آورده است که:
من احکام و آگاهیهاى لازم در مورد بردگان و اسیران را از سالارم حضرت هادى (علیه السلام) آموختم. و آن گرانمایه، این حقوق و احکام را به گونه اى به من تعلیم فرمود که من بدون اجازه او نه برده اى مى خریدم و نه مى فروختم و همواره از موارد نامعلوم و نامشخّص، تا روشن شدن حکم آن دورى مى جستم و حلال و حرام را در این مورد به شایستگى درک مى کردم.یکى از شبها که در منزل بودم و پاسى از شب گذشته بود درب خانه به صدا درآمد و یکى از خدمتگزاران حضرت هادى (علیه السلام) که کافور نام داشت مرا مخاطب ساخت و گفت که حضرت هادى (علیه السلام) مرا فرا خوانده است.

لباس خویش را به سرعت پوشیدم و به هنگامى که وارد خانه آن جناب شدم، دیدم امام هادى با فرزندش حضرت عسکرى (علیه السلام) و خواهرش حکیمه آن بانوى آگاه و پرواپیشه، در حال گفتگو هستند.پس از سلام، نشستم که آن حضرت فرمود: بشر! تو از فرندان انصار هستى و دوستى و مهر انصار همچنان نسل به نسل به پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و خاندانش به ارث مى رسد و شما بر آن صفا و محبّت باقى هستید و مورد اعتماد خاندان پیامبر.اینک! مى خواهم تو را به فضیلت و امتیازى مفتخر سازم که هیچ کس از پیروان ما در این فضیلت به تو پیشى نگرفته است و تو را به رازى آگاه سازم که کسى را آگاه نساخته ام و آن این است که: تو را مأموریت مى دهم تا بانویى بزرگ و آگاه را که بظاهر در صف کنیزان است،

خریدارى نمایى و او را به سر منزل مقصود و محبوبش راه نمایى.آنگاه نامه اى به خطّ و لغت رومى مرقوم داشت و با مهر مخصوص خویش آن را مهر زد و بسته ویژه اى که زرد رنگ بود و در آن ۲۲۰ دینار بود به من داد و فرمود: بشر! این نامه و کیسه زر را برگیر و بسوى بغداد حرکت کن و پس از ورود بدان شهر، فلان روز، در کنار پل بغداد، منتظر کشتیهاى اسیران روم باش. هنگامى که قایق حامل اسیران رسید و خریداران که بیشتر آنها فرستادگان مقامات رژیم بنى عباس هستند اطراف آنها حلقه زدند تو از دور مراقب باش تا مردى بنام عمر بن یزید نخّاس را که در میان صاحبان برده است بیابى.

او کنیزى را با ویژگیهاى خاصّ خود در حالى که لباس حریر ضخیم بر تن دارد براى فروش آورده است، امّا آن کنیز خود را پوشانده و از دست زدن و نگاه کردن خریداران سخت جلوگیرى مى کند، چرا که بظاهر در میان بردگان است و خود در حقیقت از بانوان باشخصیت و پاک و آزاده مى باشد.فروشنده او را تحت فشار قرار مى دهد تا او را بفروشد امّا او فریاد آزادى و نجابت سر مى دهد و به خریدارى که حاضر مى شود سیصد دینار به صاحب او بپردازد مى گوید: بنده خدا! پول خودت را از دست مده! اگر تو در لباس سلیمان و برقدرت و شوکت او هم درآیى، من ذره اى به تو علاقه نشان نخواهم داد. و بدینگونه خریدارى را که شیفته شکوه و عظمت و عفّت و پاکى اوست، نمى پذیرد و او را مى راند.سرانجام عمربن یزید به او مى گوید: من ناگزیرم تو را بفروشم پس خودت بگو راه حل چیست؟او خواهد گفت:

 در این کار شتاب مکن! من تنها فرد امین و درستکار و شایسته کردارى که برایم دلپسند باشد مى پذیرمدر این هنگام برخیز و به عمر بگو: من نامه اى به زبان رومى دارم که یکى از شایستگان نوشته و ویژگیهاى مورد نظر این بانو، در شخصیت نگارنده آن جلوه گر است. شما این نامه را به او بده تا بخواند اگر تمایل داشت من وکیل نگارنده نامه هستم و این کنیز را براى او خریدارم.بشر فرستاده امام هادى (علیه السلام)اضافه مى کند که: من، برنامه را همانگونه که امام دستور داده بود به دقّت پیاده کردم تا نامه را به او رساندم هنگامى که نامه را دریافت داشت و بدان نگریست،

 سیلاب اشک امانش نداد و بشدّت گریست و به عمر بن یزید گفت: اینک! مى توانى مرا به صاحب این نامه بفروشى. وسوگندهاى سختى یاد کرد که اگر به صاحب نامه نفروشد خود را خواهد کشت و هرگز کسى را نخواهد پذیرفت.من بافروشنده براى خرید وارد گفتگو شدم و پس از تلاش بسیار کار به آنجا رسید که عمر بن یزید به همان پولى که سالارم امام هادى (علیه السلام) داده بود راضى شد و پس از دریافت همه آن ۲۲۰ دینار، کنیز مورد نظر را تحویل من داد و در حالیکه از شادمانى در پوست خود نمى گنجید به منزل بازگشتیم تا او را به خانه حضرت هادى (علیه السلام) ببرم. همراه او به خانه رسیدیم، امّا او قرار و آرام نداشت نامه سالارم را گشود و پس از بوسه باران ساختن آن، نامه را به سر و صورت خویش مالید و به روى دیدگانش نهاد.من که از رفتار او شگفت زده شده بودم، گفتم: آیا شما نامه اى را که هنوز نگارنده آن را نمى شناسى بوسه باران مى سازى؟او گفت: بنده خدا! تو با اینکه فردى درست اندیش وامانتدار و فرستاده بنده برگزیده و محبوب خدا هستى، در شناخت فرزندان پیامبران ناتوانى.

 پس گوش به سخنان من بسپار و با دل توجّه کن تا خود را معرّفى کنم و جریان شگفت انگیز خویش را برایت بازگویم. آنگاه گفت: من ملیکه هستم دختر یشوعا و نوه قیصر روم.مادرم از فرزندان حواریون است و دختر شمعون، جانشین حضرت مسیح(علیه السلام)داستان من شگفت انگیزترین داستانهاست. من سیزده ساله بودم که جدم قیصر روم تصمیم گرفت مرا به عقد برادر زاده خویش در آورد، به همین جهت بیش از سیصد نفر کشیش و راهب از نسل حواریون و هفتصد نفر از اشراف و شخصیتهاى سرشناس کشور و چهار هزار نفر از فرماندهان ارتش و افسران و درجه داران لشکر روم و رؤساى عشائر را، در کاخ خود گرد آورده و تخت بسیار بلند و پرشکوهى را که از انواع زر و سیم ساخته شده بود، در سالن بزرگ کاخ قرار داد و برادرزاده اش را بر فراز آن دعوت کرد تا طىّ مراسم ویژه اى، مرا به ازدواج او، درآورد.امّ هنگام که فرزند برادرش بر فراز تخت قرار گرفت و صلیبها گرداگرد او، آویخته شد و اسقفها در برابر او تعظیم کردند و انجیل مقدّس گشوده شد، بناگاه صلیبها از جایگاههاى بلند خود، فرو غلطیدند و ستونهاى تخت در هم شکست و آن جوان نگون بخت از فراز تخت به زمین افتاد و بیهوش گردید.بر اثر حادثه ناگوار، رنگ اسقفها پرید و بندهاى وجودشان به لرزه درآمد و بزرگ آنان به نیاى من، قیصر روم گفت:

  شاها! ما را از کارى که شومى آن از زوال آیین مسیح خبر مى دهد، معذور دار!
جدّم آن حادثه تکان دهنده را به فال بد گرفت و به اسقفها دستور داد تا ستونها را برافراشته دارند و صلیبها را بالا برند و بجاى آن جوان نگون بخت، برادرش را بیاورند تا مرا به ازدواج او درآورد و بدینوسیله شومى پدید آمده را، با نیکبختى و سعادت فرد دوّم، برطرف سازد.
امّا هنگامى که اُسقفها به دستور قیصر روم عمل کردند، همان تلخى که براى برادرزاده اوّل او پیش آمده بود براى دوّمى نیز رخ داد. مردم وحشتزده پراکنده شدند. نیاى بزرگم، قیصر روم، اندوهگین و ماتم زده برخاست و وارد قصر خویش شد و پرده هاى کاخ افکنده شد و ماجرا تمام شد و در هاله اى از ابهام و نگرانى قرار گرفت.
شب فرا رسید و آن روز دهشتناک سپرى شد. من همان شب در خواب دیدم که حضرت مسیح (علیه السلام) به همراه وصىّ خود شمعون و گروهى از حواریون وارد کاخ جدّم قیصر روم شدند و منبرى پرفراز و شکوهمند در همان نقطه اى که جدّم تخت خود را قرار داده بود برپا ساختند، درست در همین لحظات بود که حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) با گروهى از جوانان و فرزندان خویش وارد شدند. حضرت مسیح (علیه السلام) به استقبال آن حضرت شتافت و او را در آغوش کشید.
پیامبر اسلام به او فرمود: من آمده ام تا ملیکه، دختر شمعون را براى پسرم خواستگارى کنم. و در همانحال دیدم که آن حضرت با دست خویش به امام حسن عسکرى، اشاره فرمود.مسیح نگاهى به شمعون کرد و گفت: افتخار بزرگى به سویت آمده است، با خاندان پیامبر پیوند کن و دخترت را به فرزند او بده.و شمعون هم گفت: پذیرفتم.پیامبر اسلام بر فراز منبر رفت و مرا به ازدواج پسر خود درآورد و بر این ازدواج مسیح (علیه السلام) و حواریون و فرزندان محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) گواه بودند.
از خواب خوش آن شب جاودانه بیدار شدم امّا ترسیدم خواب خود را بر پدر و جدّم بازگویم.از آن پس قلبم از محبّت حضرت عسکرى، مالامال شد به گونه اى که از آب و غذا دست شستم و به همین جهت بسیار ضعیف و ناتوان شدم و به بیمارى سختى دچار گشتم.جدّم بهترین پزشکان کشور را یکى پس از دیگرى براى نجات من فرا خواند، امّا بیهوده بود و آنان کارى از پیش نبردند و هنگامى که جدّم از نجات من نومید شد به من گفت: نور دیده ام! دخترم! براى نجات جان و شفاى بیماریت چه کنم؟ آیا چیزى به نظرت نمى رسد؟
من گفتم: نه! درهاى نجات را به روى خود مسدود مى نگرم،

 شما اگر ممکن است دستور دهید اسیران مسلمان را از زندانهاو شکنجه گاهها آزاد و کُند و زنجیر از دست و پاى آنان بردارند و بر آنان مهر ورزند و آزادشان سازند، امید که در برابر این مهر به اسیران و غریبان، حضرت مسیح و مادرش مریم مرا شفا بخشند.جدّم به خواسته من جامه عمل پوشاند و براى شفاى من: همه اسیران مسلمان را آزاد ساخت و من نیز خویشتن را اندکى سالم و با نشاط نشان دادم و کمى غذا خوردم و جدّم شادمان گردید و بر محبّت بر اسیران و احترام به آنان تأکید کرد.چهار شب از آن رؤیاى شکوهبار گذشته بود که خواب دیگرى دیدم.گویى دخت گرانمایه پیامبر، سالار بانوان گیتى به همراه مریم و هزار نفر از دوشیزگان بهشتى، به دیدار من آمدند.مریم پاک، رو به من کرد و گفت: این، سالار بانوان جهان، فاطمه (علیها السلام) دخت گرانمایه پیامبر و مادر همسر آینده تو است.
من دامان آن بانوى بزرگ را سخت گرفتم و گریه کنان از اینکه حضرت عسکرى از دیدار من سرباز مى زند و به خوابم نمى آید به مادرش شکایت بردم.
فاطمه (علیها السلام) فرمود: ملیکه! پسرم به دیدار تو نخواهد آمد چرا که مشرک هستى. این خواهرم مریم است که از دین شما بیزارى مى جوید، اگر براستى دوست دارى خشنودى خدا و مسیح (علیه السلام) و مریم را بدست آورى و به دیدار حسن من، مفتخر گردى بگو  اشهد ان لا اله الا الله و انّ ابى محمد رسول الله.
من به دعوت دخت گرانقدر پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)اسلام آوردم و به یکتایى خدا و رسالت محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) گواهى دادم. بانوى بانوان مرا در آغوش کشید و خوش آمد گفت و فرمود:  اینک در انتظار دیدار پسرم باش!…
از خواب برخاستم، امّا شور و شوق دیدار ابو محمّد، حضرت عسکرى، کران تا کران وجودم را فرا گرفته بود. در انتظار دیدارش قرار و آرام نداشتم که شب فرا رسید و او به خواب من آمد. هنگامى که او را دیدم به او گفتم: سرورم! محبوب قلبم! پس از اینکه، قلب مرا لبریز از مهر و عشق پاک خود کردى، به من بى مهرى نمودى؟
فرمود: تنها دلیل تأخیر دیدارت، شرک تو بود و اینک که به راه توحید و توحید گرایى گام سپرده اى، همواره به دیدارت خواهم آمد تا خداوند ما را یک جا گرد آورد.
و آن گرانمایه از آن روز تاکنون مرا ترک نکرده و هر شب به خواب من آمده است.
بشر فرستاده امام هادى (علیه السلام)مى گوید: من که از سرگذشت عجیب او غرق در حیرت شده بودم، از او پرسیدم: با این شرایط، شما چگونه به اسارت رفتى و در صف اسیران قرار گرفتى؟گفت: حضرت عسکرى، شبى در عالم رؤیا به من خبر داد که بزودى جدّت، سپاهى گران براى نبرد با مسلمانان گسیل خواهد داشت، شما نیز با گروهى از دوشیزگان در لباس خدمتگزار و بطور ناشناس همراه آنان بیا…من طبق رهنمود ابومحمد چنین کردم و طلایه داران سپاه مسلمین، ما را به اسارت گرفتند وتا الان که سرگذشت خویش را به تو بازگفتم، هیچ کس نمى داند که من دختر پادشاه روم هستم.

پرسیدم: شگفتا! شما که دختر پادشاه روم هستى چگونه به زبان عربى سخن مى گویى؟پاسخ داد: این بخاطر شدّت محبّت جدّم نسبت به من بود که مرا با همه وجود وامکانات به آموزش، دانش و بینش تشویق کرد و بانوى مترجم و زبانشناسى را همواره در خدمت من قرار داد تا با کوشش و تلاش بسیار، زبان عربى را بطور شایسته و بایسته به من آموخت.بشر فرستاده امام هادى (علیه السلام) مى افزاید:

 هنگامى که او را به سامرّا و به محضر حضرت هادى (علیه السلام) آوردم امام (علیه السلام) ضمن خوش آمد و احترام به او پرسید: پیروزى اسلام و مسلمانان و شکست رومیان را چگونه دیده است؟ و در مورد شکوه و عظمت خاندان وحى و رسالت چه فکر مى کند؟نرجس گفت: شما که از من، بر این واقعیتها داناترید، من چه گویم؟حضرت به او فرمود: من در این اندیشه ام که مقدم شما را گرامى دارم. اینک، کدامین یک از این دو راه را براى گرامیداشت خود مى پسندى: دریافت سرمایه کلانى از طلا و نقره همچون ده هزار درهم یا بشارت و نوید به افتخار ابدى و همیشگى، کدامیک؟پاسخ داد:

 سرورم! دوّمى را، مژده به شرافت و نیکبختى جاودانه را.امام هادى (علیه السلام) فرمود: پس تو را نوید باد به فرزند گرانمایه اى که حکومت عدل و داد را در جهان، پى خواهد افکند و بر شرق و غرب گیتى حکومت خواهد نمود و زمین را لبریز از عدالت و دادگرى خواهد ساخت همانگونه که از ظلم و بیداد لبریز باشد.پاسخ داد: سرورم! چه کسى و چگونه؟فرمود: از همان شخصیت والایى که پیامبر در آن شب جاودانه تو را از مسیح و شمعون براى او خواستگارى کرد و در حضور مسیح و جانشین او، تو را به عقد او درآورد. اینک آیا او را مى شناسى؟پاسخ داد: آرى! از همان شب جاودانه اى که به دست مادر گردانقدرش فاطمه(علیها السلام) اسلام آوردم،

 تاکنون شبى بدون عشق و ارادت معنوى به وجود مقدّس او سحر نکردم و هر شب نیز خواب او را دیده ام. امام هادى (علیه السلام)به یکى از خدمتگزاران فرمود: کافور! خواهر گرانقدرم حکیمه را فرا خوان.هنگامى که آن بانوى بزرگ وارد شد امام هادى (علیه السلام) خطاب به او فرمود: حکیمه! این همان دوشیزه است… .و حکیمه او را در آغوش کشید و مورد تکریم و مهر قرار داد وشادمانى خویش را از دیدار او اعلان کرد.
حضرت هادى (علیه السلام) به خواهر گرانقدرش فرمود: دختر پیامبر! اینک او را نزد خویش ببر و مقررّات و قوانین دین را آنگونه که مى باید به او بیاموز که او همسر گرانقدر پسرم حسن و مادر پرافتخار قائم خواهد بود.

داستان مادر امام زمان(عج)

شخصی به نام بشر بن سلیمان که از نسل ابی ایوب انصاری و از موالیان حضرت امام علی النقی و امام حسن عسکری ع و همسایه ایشان در سامرا بود، می گوید: «کافور خادم امام هادی ع به نزد من آمد و گفت: «مولای ما حضرت ابی الحسن علی بن محمدع ترا به نزد خود می خواند.»
پس نزد آن حضرت رفتم. چون نشستم آن حضرت فرمود: «ای بشر! تو از اولاد انص»
آری و این موالات و دوستی ما، مدام در میان شما بوده و این دوستی و محبت را از یکدیگر به میراث می برید.
شما مورد اعتماد ما اهل بیت هستید و من می خواهم به تو فضیلتی ببخشم که بوسیله آن پیشی بگیری بر شیعه در پیروی کردن آن فضیلت. ترا به رازی مطلع کرده و برای خریدن کنیزی می فرستم.»
سپس آن حضرت نامه ای به خط و زبان رومی نوشت و با انگشتر خود بر آن مهر زد و کیسه زردی بیرون آورد که آن ۲۲۰ اشرفی بود. سپس فرمود: «این ۲۲۰ اشرفی را بگیر و به بغداد برو و در صبحگاه در معبر فرات حاضر بشو. در آنجا وکلای عباسیان مشغول فروش بردگان هستند. تو پیش شخصی به نام عمر و بن یزید برده فروش برو. در آنجا باش تا او برای مشتریان کنیزکی که صفتش چنین و چنان است و دو جامه حریر محکم بافته در تن او می باشد ظاهر سازد.

آن کنیز خودداری می کند از آنکه او را بر خریداران عرضه کنند و ابا می کند از اینکه خواهنده ای بر او دست بگذارد و صدای او را به زبان رومی می شنوی که در پس پرده رقیقی چیزی می گوید؛ پس بدان که می گوید: «وای که پرده عفتم دریده شد!»
پس یکی از خریداران خواهد گفت: «این کنیز، به قیمت سیصد اشرفی مال من باشد چرا که عفت او باعث شده که به خرید او میل و رغبت پیدا کنم.»
ولی او خودداری می کند و از فروخته شدن به او سرباز می زند. پس آن برده فروش می گوید: «چاره چیست؟» من ناچارم که ترا بفروشم.»
آن کنیز می گوید: «چرا عجله می کنی؟ بدرستی که باید یک مشتری بیاید که دل من هم به او میل پیدا کند و بتوانم بر وفا و دیانت او اعتماد کنم.»
پس در این وقت تو نزد عمرو بن یزید برده فروش برو و به او بگو که: «با من نامه ای است که یکی از اشراف از روی ملاطفت نوشته و به زبان و خط رومی است و در این نامه کرم و وفا و بزرگواری و سخاوت خود را وصف کرده است.» پس این نامه را به آن کنیز بده که در اخلاق او و اوصاف نامه تامل نماید. اگر میلش کشیده شد و به او راضی شد پس من وکیل او هستم در خریدن آن کنیز.»
بشر بن سلیمان گفت: «پس من به تمام آن چیزهائی که امام هادی ع فرموده بود عمل کردم.
پس چون آن کنیز به آن نامه نگاه کرد به شدت به گریه افتاد و به عمر و بن یزید گفت: «مرا به صاحب این نامه بفروش. به خدا قسم اگر مرا به صاحب این نامه نفروشی خود را می کشم.»
پس من شروع به چانه زدن بر سر قیمت خرید آن کنیز نموده تا آنکه به همان قیمتی که امام هادی ع به من داده بودند راضی شد و معامله صورت گرفت و زرها را دادم و کنیز را تحویل گرفتم.
آن کنیز خندان و خوشحال بود و با من به حجره ای که در بغداد گرفته بودم آمد. تا به حجره رسید، نامه امام هادی ع را بیرون آورد و آن را می بوسید و بر دیده های خود می مالید.
من از روی تعجب گفتم:

«آیا نامه ای را می بوسی که صاحبش را نمی شناسی؟»
کنیز گفت: «ای عاجز کم معرفت به بزرگی فرزندان و اوصیای پیغمبران! خوب به حرفهای من گوش بده تا شرح حال خود را برایت بیان کنم. من ملکه، دختر یشوعای،فرزند قیصر پادشاه روم هستم و مادر من از فرزندان شمعون بی صفا، وصی حضرت عیسی ع است.
در هنگامی که من سیزده ساله بودم جدم قیصر می خواست که مرا به عقد فرزند برادر خود درآورد. پس در قصر خود، تعدا سیصد نفر از نسل حواریون حضرت عیسی ع و علمای نصارا و عباد ایشان و هفتصد نفر از صاحبان قدر و منزلت، و چهار هزار نفر از امرای لشکر و سرداران سپاه و بزرگان و سر کرده های قبایل را جمع کرد.
پس دستور داد تختی را حاضر ساختند که به انواع جواهر، تزئین شده بود و آن تخت را بر روی چهل پایه تعبیه کردند، بتها و صلیبهای خود را بر بلندیهای قرار دادند و پسر برادر خود را بر بالای تخت فرستاد.
چون کشیشان، انجیلها بر دست گرفتند که بخوانند، صلیبها سرنگون شد و بیفتاد و پایه تخت شکست و تخت بر زمین افتاد و پسر برادر ملک، از تخت افتاد و بیهوش شد.
در آن حال رنگهای کشیشان متغیر شد و اعضایشان شروع به لرزیدن کرد. بزرگ ایشان به جدم گفت: «ای پادشاه! ما را از چنین کاری معاف دار که به سبب آن، نحوستهایی روی داد که دلالت می کند بر اینکه دین مسیح بزودی از بین می رود.»
جدم این امر را به فال بد گرفت و به علما و کشیشان گفت: «این تخت را بار دیگر برپا کنید و صلیبها را به جای خود بگذارید و برادر این بدبخت را حاضر کنید تا این دختر رابه ازدواج او در آوریم تا سعادت آن برادر، دفع نحوست این برادر را بنماید.»
چون چنین کردند و آن برادر دیگر را بر بالای تخت بردند، همین که شروع به خواندن انجیل کردند، همان وقایع قبلی روی دادو نحوست این برادر، مثل نحوست آن برادر بود ولی سر این کار را ندانستند که این سعادت سروری است نه از نحوست دو برادر.
پس مردم متفرق شدند و جدم به حرمسرا بازگشت و بسیار خجالت زده و شرمنده شده بود.
چون شب شد و به خواب رفتم، در خواب دیدم که حضرت مسیح ع با حواریین، جمع شدند و منبری از نور نصب کردند که از رفعت، بر آسمان بلندی می نمود و آن را در همان موضعی قرار دادند که جدم، تخت را گذاشته بود.
حضرت محمد ص، با وصی و دامادش علی بن ابیطالب ع و جمعی از امامان و فرزندان بزرگوار ایشان، قصر را به نور قدوم خویش، منور ساختند. حضرت مسیح ع از روی ادب و تعظیم و اجلال به استقبال خاتم انبیاء محمد مصطفی ع، دست در گردن آن حضرت انداخت.
سپس پیامبر اسلام ص فرمود: «ای روح الله! من آمده ام که ملکه فرزند وصی تو، شمعون صفا را برای این فرزند سعادتمند خود، خواستگاری نمایم.» و اشاره کردند به ماه برج امامت، امام حسن عسکری ع که فرزند آن کسی که تو نامه اش را به من دادی.
حضرت عیسی ع بسوی حضرت شمعون نظری انداخت و گفت: «شرف دو جهان به تو روی آورده است، رحم خود را به رحم آل محمد ص پیوند کن.»
شمعون گفت: این کار را انجام دادم.
پس همگی بر آن منبر بر آمدند و حضرت رسول ص خطبه ای خواند و با حضرت مسیح ع، مرا به عقد حضرت امام حسن عسکری ع در آوردند و فرزندان حضرت محمد ص با حواریان گواه شدند.
چون از خواب بیدار شدم، از ترس کشته شدن، آن خواب را برای پدر و جد خود نقل نکردم و این راز را در سینه پنهان داشتم. آتش محبت آن خورشید فلک امامت، روز بروز در کانون سینه ام، مشتعل می شد و سرمایه صبر و قرارم را به باد فنا می داد تا به حدی که خوردن و آشامیدن بر من حرام شد و هر روز چهره ام افسرده تر می شد و بدنم لاغر تر می گردید و آثار عشق پنهان، در بیرون ظاهر می شد.
در شهرهای روم، طبیبی نماند که جدم برای معالجه من حاضر نکرده باشد و از دوای درد من از او سوال ننموده باشد چون از علاج درد من مایوس شد روزی به او گفتم ای نور چشم من! آیا در خاطرت آرزوی هست تا آن را برآورده نمایم؟
گفتم: ای جد من! درهای خوشحالی و شادمانی را به روی خود بسته می بینم، حال اگر دستور بدهی تا از شکنجه و آزار اسیران مسلمان در زندان دست بردارند و آنها را آزاد نمایند امیدوار هستم که خداوند متعال حضرت مسیح و مادرش عافیتی به من ببخشند.
جدم قبول کرد و چون چنین کردند، اندک سلامتی و صحت از خود ظاهر ساختم و مقداری هم غذا خوردم پس جدم خوشحال و شاد شد و دیگر اسیران مسلمان را عزیز می داشت.
بعد از ۴ شب در خواب دیدم که بهترین زنان عالمیان، حضرت فاطمه زهرا و حضرت مریم با هزار کنیز از حوریان بهشتی که در خدمت آن حضرت بودند پیش من آمدند. حضرت مریم گفت این خاتون و بهترین زنان، مادر شوهر توست. پس من به دامنش افتادم و گریستم و شکایت کردم که حضرت امام حسن عسکری از دیدار با من خودداری می کند.
آن حضرت فرمود: «فرزند من چگونه به دیدن تو بیاید در حالی که تو به خدا شرک می آوری و بر مذهب مسیحیان هستی؟! اینک خواهرم مریم دختر عمران، از تو بسوی خدا بیزاری می جوید، اگر میل داری که حق تعالی و حضرت مسیح و حضرت مریم ع از تو خشنود گردند و حضرت امام حسن عسکری ع به دیدن تو بیاید، پس بگو: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله»
(یعنی شهادت می دهم که نیست معبودی جز خداوند و شهادت می دهم که محمد فرستاده خداوند است.)
چون این دو کلمه طیبه را تلفظ نمودم، حضرت سیده النساء ع مرا به سینه خود چسباند و دلداری داد و فرمود: «اکنون، منتظر آمدن فرزندم باش که من، او را بسوی تو می فرستم.»
چون بیدار شدم، آن دو کلمه طیبه را بر زبان می راندم و انتظار ملاقات آن حضرت را می بردم.
در شب بعد در خواب، آفتاب جمال آن حضرت طالع گردید. عرض کردم: «ای دوست من! بعد از آنکه دلم را اسیر محبت خود کردی، چرا از مفارقت جمال خود، مرا چنین زجر دادی؟»
آن حضرت فرمود: «دیر آمدن من به نزد تو، نبود مگر برای آن که تو مشرک بودی، اکنون که مسلمان شدی هر شب نزد تو خواهم آمد تا آن زمان که خدای تعالی من و ترا در بعد ظاهری به یکدیگر برساند و این هجران را به وصال مبدل گرداند»
از ان شب تا حال، یک شب نگذشت مگر اینکه درد هجران مرا، به شربت وصال دوا فرمود.»
من (بشر بن سلیمان) گفتم: «چگونه در میان اسیران افتادی؟»
حضرت نرجس ع گفت: «در شبی از شبها امام حسن عسکری ع به من خبر داد که در فلان روز جدت، لشکری بر علیه مسلمانان خواهد فرستاد و خود، از عقب خواهد رفت؛ تو خود را در میان کنیزان و خدمتکاران او بینداز بصورتی که ترا نشناسند و به دنبال جد خود روان بشو و از فلان راه برو.»
پس من چنان کردم. طلیعه لشکر مسلمانان به ما برخوردند و ما را اسیر کردند و آخر کار من این بود که دیدی و تا به حال، کسی به غیر از تو ندانسته است که من دختر پادشاه روم هستم.»
گفتم: «این عجیب است که تو از اهل فرنگ هستی و زبان عربی را به خوبی می دانی.»
او گفت: «بلی! بخاطر محبت زیادی که جدم به من داشت و می خواست که به من آداب حسنه را یاد بدهد، برای من زن مترجمی که هم زبان فرنگی و هم زبان عربی می دانست را قرار داده بود که او هر صبح و شام می آمد و به من لغت عربی می آموخت تا آنکه توانستم این زبان را یاد بگیرم.»
بشر بن سلیمان می گوید: «چون او را به سامراء خدمت حضرت امام علی النقی ع رساندم، حضرت به ایشان فرمود: «چگونه حق سبحانه و تعالی، به تو نشان داد عزت دین اسلام و ذلت دین نصاری را شرف و بزرگواری محمد ص و اهل بیت او را ؟»
گفت: «چگونه وصف کنم برای تو ای فرزند رسول خدا چیزی را که تو از من بهتر می دانی.»
امام هادی ع فرمود: «می خواهم ترا گرامی بدارم. کدام یک بهتر است نزد تو، این که ده هزار اشرفی به تو بدهم یا ترا به یک شرف ابدی بشارت بدهم؟» حضرت نرجس ع عرض کرد: «بشارت شرف را می خواهم و مال نمی خواهم.»
حضرت امام علی النقی ع فرمود: «بشارت باد ترا به فرزندی که پادشاه مشرق و مغرب عالم می گردد و زمین را پر از عدل و داد می کند، بعد از آن که پر از ظلم و جور شده باشد.»
حضرت نرجس ع عرض کرد: «این فرزند از چه کسی بوجود خواهد آمد؟»
امام هادی ع فرمود: «کسی که حضرت محمد ص ترا برای او خواستگاری کرد.» سپس از او پرسید: «حضرت مسیح و وصی او، ترا به عقد چه کسی در آوردند؟»
او گفت: «به عقد فرزند تو، امام حسن عسکری ع.»
حضرت فرمود: «او را می شناسی؟» او گفت: از شبی که به دست بهترین زنان، مسلمان شدم، شبی نگذشته است که او به دیدن من نیامده باشد. پس امام هادی ع، خادم را طلبید و فرمود: «برو به خواهرم حکیمه بگو که بیاید.»
چون حکیمه ع داخل شد حضرت فرمود: «این، آن کنیزی است که می گفتم.» حکیمه خاتون، حضرت نرجس ع را در بر گرفته، بسیار نوازش کرد. سپس امام هادی ع به حکیمه خاتون فرمود: «ای دختر رسول خدا! او را به خانه خود ببر و واجبات و سنتها را به او آموزش بده، زیرا او زن امام حسن عسکری و مادر صاحب الزمان ع است.»

برگرفته از کتاب عجائب و معجزات شگفت انگیزی از امام زمان

 

 

 

احادیث حضرت مهدی (عج)

 

 

دنیا در سراشیبی زوال

دنیا فنا و زوالش نزدیک گردیده و در حال وداع است ، و من شما را به سوی خدا و پیامبرش ? که درود خدا بر او و آلش باد ? و عمل به قرآنش و میراندن باطل و زنده کردن سنت ، دعوت می کنم .

ذخیره بزرگ

من باقیمانده از آدم و ذخیره نوح و برگزیده ابراهیم و خلاصه محمد ( درود خدا بر همگی آنان باد ) هستم .

حجت خدا

ستمگران پنداشتند که حجت خدا از بین رفته است ، در حالی که اگر به ما اجازه سخن گفتن داده می شد ، هر آینه تمام شک ها را از  بین می بریدم .

عطسه ، نشانه سلامت

نسیم ، خدمتکار حضرت مهدی ( علیه السلام ) گوید : آن حضرت به من فرمود : آیا تو را در مورد عطسه کردن بشارت دهم ؟

گفتم : آری  . 

فرمود : عطسه ، علامت امان از مرگ تا سه روز است .

نماز ، طرد کننده شیطان

هیچ چیز مثل نماز ، بینی شیطان را به خاک نمی مالد ، پس نماز بخوان و بینی شیطان را به خاک بمال .

اذن مالک

تصرف در مال هیچ کس بدون اجازه او جایز نیست .

استعاذه به خدا

پناب به خدا می برم از نابینایی بعد از بینایی و از گمراهی بعد از رهایی و از اعمال ناشایسته و فرو افتادن در فتنه ها .

اسوه های حقیقت

حق با ما و در میان ماست ، کسی جز ما چنین نگوید ، مگر آن که دروغگو و افترا زننده باشد .

ظهور فرج به اذن خدا

اما ظهور فرج ، موکول به اراده خداوند متعال است و هر کس برای ظهور ما وقت تعیین کند دروغگوست . و اما گفته کسانی که پنداشته اند امام حسین ( علیه السلام ) کشته نشده ، کفر و دروغ و گمراهی است .

شناخت خدا

همانا خداوند متعال ، کسی است که اجسام را آفریده و ارزاق را تقسیم فرموده ، او جسم نیست و در جسمی هم حلول نکرده ، " چیزی مثل او نیست و شنوا و داناست " .

ائمه ( علیهم السلام ) دست پرورده های پروردگار

خداوند با ماست ، و به جز ذات پروردگار به چیزی نیاز نداریم ، و حق با ماست .

اگر کسانی با ما نباشند ، هرگز در ما وحشتی ایجاد نمی شود ، ما دست پرورده های پروردگارمان ، و مردمان ، دست پرورده های ما هستند .

دانش حقیقی

دانش ، دانش ماست ، از کفر کافر ، گزندی بر شما نیست .

اتفاق و وفای به عهد

اگر شیعیان ما ? خداوند آنها را به طاعت و بندگی خویش موفق بدارد ? در وفای به عهد و پیمان الهی اتحاد و اتفاق می داشتند و عهد و پیمان را محترم می شمردند ، سعادت دیدار ما به تأخیر نمی افتاد و زودتر به سعادت دیدار ما نائل می شدند .

پیروان نادان

حضرت مهدی ( علیه السلام ) به محمد بن علی بن هلال کرخی فرمودند : نادانان و کمخردان شیعه و کسانی که بال پشه از دینداری آنان محکم تر است ، ما را آزردند .

بیزاری از غالیان

من از افرادی که می گویند : ما اهل بیت ( مستقلا از پیش خود و بدون دریافت از جانب خداوند ) غیب می دانیم و در سلطنت و آفرینش موجودات با خدا شریکیم ، یا ما را از مقامی که خداوند برای ما پسندیده بالاتر می برند ، نزد خدا و رسولش ، بیزاری می جویم

قال الإمام المهدی ، صاحب العصر و الزّمان ( علیه السلام و عجّل الله تعالى فرجه الشّریف ) :

الَّذى یَجِبُ عَلَیْکُمْ وَ لَکُمْ أنْ تَقُولُوا : إنّا قُدْوَهٌ وَ أئِمَّهٌ وَ خُلَفاءُ اللهِ فى أرْضِهِ ، وَ اُمَناؤُهُ عَلى خَلْقِهِ ، وَ حُجَجُهُ فى بِلادِهِ ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ ، وَ نَعْرِفُ تَأْویلَ الْکِتابِ وَ فَصْلَ الْخِطابِ .

امام زمان ( عجّل الله تعالى فرجه الشّریف ) فرمود : بر شما واجب است و به سود شما خواهد بود که معتقد باشید بر این که ما اهل بیت رسالت ، محور و اساس امور ، پیشوایان هدایت و خلیفه خداوند متعال در زمین هستیم .

همچنین ما امین خداوند بر بندگانش و حجّت او در جامعه مى باشیم ، حلال و حرام را مى شناسیم ، تأویل و تفسیر آیات قرآن را عارف و آشنا هستیم .

قالَ ( علیه السلام ) : أنَا خاتَمُ الاَْوْصِیاءِ، بى یَدْفَعُ الْبَلاءُ عَنْ أهْلى وَ شیعَتى .

فرمود : من آخرین وصیّ پیغمبر خدا هستم به وسیله من بلا ها و فتنه ها از آشنایان و شیعیانم دفع و برطرف خواهد شد .

قالَ ( علیه السلام ) : أمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَهُ فَارْجِعُوا فیها إلى رُواهِ حَدیثِنا ( أحادیثِنا ) ، فَإنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَ أنَا حُجَّهُ اللهِ عَلَیْکُمْ .

فرمود : جهت حلّ مشکلات در حوادث – امور سیاسى ، عبادى ، اقتصادى ، نظامى ، فرهنگى ، اجتماعى و … – به راویان حدیث و فقها مراجعه کنید که آن ها در زمان غیبت خلیفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آن ها مى باشم .

قالَ ( علیه السلام ) : الحَقُّ مَعَنا ، فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَعَنّا ، وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا ، وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعِنا .

فرمود : حقانیّت و واقعیّت با ما اهل بیت رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم مى باشد و کناره گیرى عدّه اى ، از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد ، چرا که ما دست پرورده هاى نیکوى پروردگار مى باشیم ; و دیگر مخلوقین خداوند ، دست پرورده هاى ما خواهند بود .

قالَ ( علیه السلام ) : إنَّ الْجَنَّهَ لا حَمْلَ فیها لِلنِّساءِ وَ لا وِلادَهَ ، فَإذَا اشْتَهى مُؤْمِنٌ وَلَداً خَلَقَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَیرِ حَمْل وَ لا وِلادَه عَلَى الصُّورَهِ الَّتى یُریدُ کَما خَلَقَ آدَمَ ( علیه السلام ) عِبْرَهً .

فرمود : همانا بهشت جایگاهى است که در آن آبستن شدن و زایمان براى زنان نخواهد بود ، پس هرگاه مؤمنى آرزوى فرزند نماید ، خداوند متعال بدون جریان حمل و زایمان ، فرزند دلخواهش را به او مى دهد همان طورى که حضرت آدم ( علیه السلام ) را آفرید .

قالَ ( علیه السلام ) : لا یُنازِعُنا مَوْضِعَهُ إلاّ ظالِمٌ آثِمٌ ، وَ لا یَدَّعیهِ إلاّ جاحِدٌ کافِرٌ .

فرمود : کسى با ما ، در رابطه با مقام ولایت و امامت مشاجره و منازعه نمى کند مگر آن که ستمگر و معصیت کار باشد، همچنین کسى مدّعى ولایت و خلافت نمى شود مگر کسى که منکر و کافر باشد .

قالَ ( علیه السلام ) : إنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فینا ، لا یَقُولُ ذلِکَ سِوانا إلاّ کَذّابٌ مُفْتَر ، وَ لا یَدَّعیهِ غَیْرُنا إلاّ ضالٌّ غَوىٌّ .

فرمود : حقیقت – در همه موارد و امور – با ما و در بین ما اهل بیت عصمت و طهارت خواهد بود و چنین سخنى را هر فردى غیر از ما بگوید دروغ گو و مفترى مى باشد ; و کسى غیر از ما آن را ادّعا نمى کند مگر آن که گمراه باشد .

قالَ ( علیه السلام ) : أبَى اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْحَقِّ إلاّ إتْماماً وَ لِلْباطِلِ إلاّ زَهُوقاً .

فرمود : همانا خداوند متعال ، إبا و امتناع دارد نسبت به حقّ مگر آن که به اتمام و کمال برسد و باطل ، نابود و مضمحل گردد .

قالَ ( علیه السلام ) : إنَّهُ لَمْ یَکُنْ لاِحَد مِنْ آبائى إلاّ وَ قَدْ وَقَعَتْ فى عُنُقِه بَیْعَهٌ لِطاغُوتِ زَمانِهِ ، و إنّى أخْرُجُ حینَ أخْرُجُ وَ لا بَیْعَهَ لاِحَد مِنَ الطَّواغیتِ فى عُنُقى .

فرمود : همانا پدران من ( ائمّه و اوصیاء علیهم السّلام ) ، بیعت حاکم و طاغوت زمانشان ، بر ذمّه آن ها بود ; ولى من در هنگامى ظهور و خروج نمایم که هیچ طاغوتى بر من منّت و بیعتى نخواهد داشت .

قالَ ( علیه السلام ) : أنَا الَّذى أخْرُجُ بِهذَا السَیْفِ فَأمْلاَالاَْرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً .

فرمود : من آن کسى هستم که در آخر زمان با این شمشیر – ذوالفقار – ظهور و خروج مى کنم و زمین را پر از عدل و داد مى نمایم همان گونه که پر از ظلم و جور شده است

قال الامام المهدی علیه السلام:

«لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِى الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الُْیمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَهُ بِمُشاهَدَتِنا.»:

امام زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمودند:


اگر شیعیان ما ـ که خداوند آنها را به طاعت و بندگى خویش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پیمان الهى اتّحاد و اتّفاق مى داشتند و عهد و پیمان را محترم مى شمردند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمى افتاد و زودتر به سعادت دیدار ما نائل مى شدند.

امام زمان حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- فرموده اند:

(إِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ، وَلا ناسینَ لِذَکْرِکُمْ، وَلَوْلا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ الَّلأْواءُ وَاصْطَلَمَکُمُ الاَْعْداءُ)

ما در رسیدگى و سرپرستى شما کوتاهى و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم که اگر جز این بود، دشوارى ها و مصیبت ها بر شما فرود مى آمد و دشمنان، شما را ریشه کن مى نمودند

امام زمان حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- فرموده اند:

(أَکْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ، فإِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ)

براى شتاب در گشایش حقیقى و کامل، بسیار دعا کنید; زیرا، همانا، فَرَج شما در آن است

امام زمان حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- فرموده اند:

(أَنَّهُ مَنِ اتَّقى رَبَّهُ مِنْ إِخْوانِکَ فِی الدّینِ وَأَخْرَجَ مِمّا عَلَیْهِ إِلى مُسْتَحِقّیهِ، کانَ آمِناً مِنَ الْفِتْنَهِ الْمُبْطِلَهِ، وَمِحَنِهَا الْمُظْلِمَهِ الْمُظِلَّهِ وَمَنْ بَخِلَ مِنْهُمْ بِما أَعارَهُ اللّهُ مِنْ نِعْمَتِهِ عَلى مَنْ أَمَرَهُ بِصِلَتِهِ، فَإِنَّهُ یَکُونُ خاسِراً بِذلِکَ لاُِولاهُ وَآخِرَتِهِ)

همانا، کسى که در حقوق برادران دینى تو، حریم الهى را نگه دارد و حقوق مالى اى را که بر گردن دارد، به مستحقش برساند، از فتنه اى که انسان را به راه باطل مى کشاند، و از محنت هاى تاریکى که سایه بر آن افکنده، ایمن خواهد بود، و کسى که بخل ورزد و از نعمت هایى که ایزد، به عاریت، در اختیار او گذاشته است، به مستحقش ندهد، در دنیا و آخرت زیانکار خواهد بود.

 

 

 

 

ولادت


ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نیمه شعبان سال ۲۵۵یا ۲۵۶ هجری بوده است . پس از اینکه دو قرن و اندی از هجرت پیامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام یازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسید ، کم کم در بین فرمانروایان و دستگاه حکومت جبار ، نگرانی هایی پدید آمد . علت آن اخبار و احادیثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی  تولد خواهد یافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشین ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احادیثی که بخصوص از پیغمبر ( ص ) رسیده بود ، این مطلب زیاد گفته شده و به گوش زمامداران رسیده بود . در این زمان یعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ، معتصم عباسی  ، هشتمین خلیفه عباسی ، که حکومتش از سال ۲۱۸هجری آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی  قرار داد . این اندیشه – که ظهور مصلحی پایه های حکومت ستمکاران را متزلزل می نماید و باید از تولد نوزادان جلوگیری کرد ، و حتی مادران بیگناه را کشت ، و یا قابله هایی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند – در تاریخ نظایری دارد . در زمان حضرت ابراهیم ( ع ) نمرود چنین کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نیز به همین روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران می خواهند مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل می کند ، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند . در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نیز داستان تاریخ به گونه ای  شگفت انگیز و معجزه آسا تکرار شد . امام دهم بیست سال – در شهر سامرا – تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام یازدهم ( ع ) نیز در آنجا زیر نظر و نگهبانی حکومت به سر می برد . " به هنگامی که ولادت ، این اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزدیک گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پدید آمدن این نوزاد جلوگیری کنند ، و اگر پدید آمد و بدین جهان پای  نهاد ، او را از میان بردارند . بدین علت بود که چگونگی احوال مهدی ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته می شد ، جز چند تن معدود از نزدیکان ، یا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمی دید . آنان نیز مهدی  را گاه بگاه می دیدند ، نه همیشه و به صورت عادی

صورت و سیرت مهدی ( ع )
چهره و شمایل حضرت مهدی ( ع ) را راویان حدیث شیعی و سنی چنین نوشته اند : " چهره اش گندمگون ، ابروانی هلالی و کشیده ، چشمانش سیاه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهایش براق و گشاد ، بینی اش کشیده و زیبا، پیشانی اش بلند و تابنده . استخوان بندی اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهایش درشت . گونه هایش کم گوشت و اندکی متمایل به زردی  – که از بیداری شب عارض شده – بر گونه راستش خالی مشکین . عضلاتش پیچیده و محکم ، موی سرش بر لاله گوش ریخته ، اندامش متناسب و زیبا ، هیاتش خوش منظر و رباینده ، رخساره اش در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق . قیافه اش از حشمت و شکوه رهبری سرشار . نگاهش دگرگون کننده ، خروشش دریاسان ، و فریادش همه گیر " . حضرت مهدی صاحب علم و حکمت بسیار است و دارنده ذخایر پیامبران است . وی  نهمین امام است از نسل امام حسین ( ع ) اکنون از نظرها غایب است . ولی مطلق و خاتم اولیاء و وصی اوصیاء و قائد جهانی و انقلابی  اکبر است . چون ظاهر شود ، به کعبه تکیه کند ، و پرچم پیامبر ( ص ) را در دست گیرد و دین خدا را زنده و احکام خدا را در سراسر گیتی جاری کند . و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی کند . حضرت مهدی ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است . مهدی ( ع ) عادل است و خجسته و پاکیزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دین اسلام را به دست او عزیز گرداند . در حکومت او ، به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا که حد خدایی جاری گردد . مهدی ( ع ) حق هر حقداری را بگیرد و به او بدهد . حتی  اگر حق کسی زیر دندان دیگری  باشد ، از زیر دندان انسان بسیار متجاوز و غاصب بیرون کشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حکومت مهدی ( ع ) حکومت جباران و مستکبران ، و نفوذ سیاسی  منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مکه – قبله مسلمین – مرکز حکومت انقلابی مهدی  شود . نخستین افراد قیام او ، در آن شهر گرد آیند و در آنجا به او بپیوندند … برخی به او بگروند ، با دیگران جنگ کند ، و هیچ صاحب قدرتی و صاحب مرامی ، باقی  نماند و دیگر هیچ سیاستی و حکومتی ، جز حکومت حقه و سیاست عادله قرآنی ، در جهان جریان نیابد . آری ، چون مهدی ( ع ) قیام کند زمینی  نماند ، مگر آنکه در آنجا گلبانگ محمدی : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد . در زمان حکومت مهدی ( ع ) به همه مردم ، حکمت و علم بیاموزند ، تا آنجا که زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پیامبر ( ص ) قضاوت کنند . در آن روزگار ، قدرت عقلی توده ها تمرکز یابد . مهدی ( ع ) با تایید الهی  ، خردهای مردمان را به کمال رساند و فرزانگی  در همگان پدید آورد … . مهدی ( ع ) فریاد رسی است که خداوند او را بفرستد تا به فریاد مردم عالم برسد . در روزگار او همگان به رفاه و آسایش و وفور نعمتی  بیمانند دست یابند . حتی  چهارپایان فراوان گردند و با دیگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمین گیاهان بسیار رویاند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفینه های  زمین و دیگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدی ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بیفسرد ، رسم ستم و شبیخون و غارتگری برافتد و جنگها از میان برود . در جهان جای ویرانی نماند ، مگر آنکه مهدی ( ع ) آنجا را آباد سازد . در قضاوتها و احکام مهدی ( ع ) و در حکومت وی ، سر سوزنی  ظلم و بیداد بر کسی نرود و رنجی بر دلی ننشیند . مهدی ، عدالت را ، همچنان که سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه های مردمان کند و دادگری او همه جا را بگیرد

شمشیر حضرت مهدی ( ع )
شمشیر مهدی ، سیف الله و سیف الله المنتقم است . شمشیری است خدائی ، شمشیری است انتقام گیرنده از ستمگران و مستکبران . شمشیر مهدی شمشیر انتقام از همه جانیان در طول تاریخ است . درندگان متمدن آدمکش را می کشد ، اما بر سر ضعیفان و مستضعفان رحمت می بارد و آنها را می نوازد . روزگار موعظه و نصیحت در زمان او دیگر نیست . پیامبران و امامان و اولیاء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجای آوردند . بسیاری  از مردم نشنیدند و راه باطل خود را رفتند و حتی اولیاء حق را زهر خوراندند و کشتند . اما در زمان حضرت مهدی  باید از آنها انتقام گرفته شود . مهدی ( ع ) آن قدر از ستمگران را بکشد که بعضی گویند : این مرد از آل محمد ( ص ) نیست . اما او از آل محمد ( ص ) است یعنی از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانیت است . از روایات شگفت انگیزی که در مورد حضرت مهدی  ( ع ) آمده است ، خبری است که از حضرت امام محمد باقر ( ع ) نقل شده و مربوط است به ۱۲۹۰سال قبل . در این روایت حضرت باقر ( ع ) می گویند : " مهدی ، بر مرکبهای پر صدایی ، که آتش و نور در آنها تعبیه شده است ، سوار می شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر می کند " . و نیز در روایت امام محمد باقر ( ع ) گفته شده است که بیشتر آسمانها ، آباد و محل سکونت است . البته این آسمان شناسی اسلامی ، که از مکتب ائمه طاهرین ( ع ) استفاده می شود ، ربطی به آسمان شناسی یونانی و هیئت بطلمیوسی ندارد … و هر چه در آسمان شناسی یونانی ، محدود بودن فلک ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسی اسلامی ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بیشمار و قمرها و منظومه های فراوان . و گفتن چنین مطالبی از طرف پیامبر اکرم ( ص ) و امام باقر ( ع ) جز از راه ارتباط با عالم غیب و علم خدائی امکان نداشته است

غیبت کوتاه مدت یا غیبت صغری
مدت غیبت صغری بیش از هفتاد سال بطول نینجامید ( از سال ۲۶۰ه. تا سال ۳۲۹ه. ) که در این مدت نایبان خاص ، به محضر حضرت مهدی ( ع ) می رسیدند ، و پاسخ نامه ها سؤوالات را به مردم می رساندند . نایبان خاص که افتخار رسیدن به محضر امام ( ع ) را داشته اند ، چهار تن می باشند که به " نواب خاص " یا " نایبان ویژه " معروفند . ۱ – نخستین نایب خاص مهدی ( ع ) عثمان بن سعید اسدی است . که ظاهرا بعد از سال ۲۶۰هجری وفات کرد ، و در بغداد به خاک سپرده شد . عثمان بن سعید از یاران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام یازدهم بود و خود در زیر سایه امامت پرورش یافته بود . ۲ – محمد بن عثمان : دومین سفیر و نایب امام ( ع ) محمد بن عثمان بن سعید فرزند عثمان بن سعید است که در سال ۳۰۵هجری وفات کرد و در بغداد بخاک سپرده شد . نیابت و سفارت محمد بن سعید نزدیک چهل سال بطول انجامید . ۳ – حسین بن روح نوبختی : سومین سفیر ، حسین بن روح نوبختی بود که در سال ۳۲۶ هجری فوت کرد . ۴ – علی بن محمد سمری : چهارمین سفیر و نایب امام حجه بن الحسن ( ع ) است که در سال ۳۲۹هجری قمری در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وی نزدیک آرامگاه عالم و محدث بزرگ ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی است . همین بزرگان و عالمان و روحانیون برجسته و پرهیزگار و زاهد و آگاه در دوره غیبت صغری واسطه ارتباط مردم با امام غایب و حل مشکلات آنها بوسیله حضرت مهدی ( ع ) بودند .

غیبت دراز مدت یا غیبت کبری و نیابت عامه
این دوره بعد از زمان غیبت صغری آغاز شد ، و تاکنون ادامه دارد .این مدت دوران امتحان و سنجش ایمان و عمل مردم است . در زمان نیابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده ای  به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصی که آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق کند ، نایب عام امام ( ع ) باشد و به نیابت از سوی امام ، ولی  جامعه باشد در امر دین و دنیا . بنابراین ، در هیچ دوره ای پیوند امام ( ع ) با مردم گسیخته نشده و نبوده است . اکنون نیز ، که دوران نیابت عامه است ، عالم بزرگی  که دارای همه شرایط فقیه و دانای دین بوده است و نیز شرایط رهبری را دارد ، در راس جامعه قرار می گیرد و مردم به او مراجعه می کنند و او صاحب " ولایت شرعیه " است به نیابت از حضرت مهدی ( ع ) . بنابراین ، اگر نایب امام ( ع ) در این دوره ، حکومتی را درست و صالح نداند آن حکومت طاغوتی است ، زیرا رابطه ای با خدا و دین خدا و امامت و نظارت شرعی اسلامی ندارد . بنابر راهنمایی امام زمان ( عجل الله فرجه ) برای حفظ انتقال موجودیت تشیع و دین خدا ، باید همیشه عالم و فقیهی در راس جامعه شیعه قرار گیرد که شایسته و اهل باشد ، و چون کسی  – با اعلمیت و اولویت – در راس جامعه دینی و اسلامی قرار گرفت باید مجتهدان و علمای  دیگر مقام او را پاس دارند ، و برای نگهداری وحدت اسلامی و تمرکز قدرت دینی  او را کمک رسانند ، تا قدرتهای  فاسد نتوانند آن را متلاشی و متزلزل کنند . گر چه دوری ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان – حضرت مهدی ( ع ) – بسیار درد آور است ، ولی بهر حال – در این دوره آزمایش – اعتقاد ما اینست که حضرت مهدی ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگی می کند ، روزی  که " اقتضای تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابی پر شور و حرکتی  خونین و پردامنه ، بشریت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحید و آیین اسلامی  را عزت دوباره خواهد بخشید

 

قرآن و حضرت مهدی ( ع )


در قرآن کریم درباره حضرت مهدی و ظهور منجی در آخر الزمان و حکومت صالحان و پیروزی نیکان بر ستمگران آیاتی آمده است از جمله : " ما در زبور داوود ، پس از ذکر ( = تورات ) نوشته ایم که سرانجام ، زمین را بندگان شایسته ما میراث برند و صاحب شوند " . حضرت امام محمد باقر ( ع ) درباره " بندگان شایسته " فرموده است : منظور اصحاب حضرت مهدی در آخر الزمان هستند . و نیز : " ما می خواهیم تا به مستضعفان زمین نیکی کنیم ، یعنی : آنان را پیشوایان سازیم و میراث بران زمین " . بسم الله الرحمن الرحیم . انا انزلناه فی لیله القدر … ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم . تو شب قدر را چگونه شبی می دانی ؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است . در آن شب ، فرشتگان و روح ( جبرئیل ) به اذن خدا ، همه فرمانها و سرنوشتها را فرود می آورند . آن شب ، تا سپیده دمان ، همه سلام است و سلامت . چنانکه از آیه های " سوره قدر " بروشنی فهمیده می شود ، در هر سال شبی هست که از هزار ماه به ارزش و فضیلت برتر است . آنچه از احادیثی  که در تفسیر این سوره ، و تفسیر آیات آغاز سوره دخان فهمیده می شود ، این است که فرشتگان ، در شب قدر ، مقدرات یکساله را به نزد " ولی مطلق زمان " می آورند و به او تسلیم می دارند . در روزگار پیامبر اکرم ( ص ) محل فرشتگان در شب قدر ، آستان مصطفی ( ع ) بوده است . هنگامی  که در شناخت قرآنی ، به این نتیجه می رسیم که " شب قدر " در هر سال هست ، باید توجه کنیم پس " صاحب شب قدر " نیز باید همیشه وجود داشته باشد و گرنه فرشتگان بر چه کسی فرود آیند ؟ پس چنانکه " قرآن کریم " تا قیامت هست و " حجت " است ، صاحب شب قدر هست و همو " حجت " است . " حجت " خدا در این زمان جز حضرت ولی عصر ( ع ) کسی نیست . چندانکه حضرت رضا علیه السلام می فرماید : " امام ، امانتدار خداست در زمین ، و حجت خداست در میان مردمان ، و خلیفه خداست در آبادیها و سرزمینها … " . فیلسوف معروف و متکلم بزرگ و ریاضی دان مشهور اسلامی  ، خواجه نصیرالدین طوسی  می گوید : " در نزد خردمندان روشن است که لطف الهی منحصر است در تعیین امام ( ع ) و وجود امام به خودی خود لطف است از سوی خداوند ، و تصرف او در امور لطفی است دیگر . و غیبت او ، مربوطبه خود ماست

طول عمر امام زمان ( ع )
درازی عمر امام ( ع ) با در نظر گرفتن عمرهای درازی که قرآن بدانها گواهی می دهد ، و در کتابهای تاریخی نیز افراد معمر ( دارای عمر دراز ) زیاد بوده اند ، و در گذشته و حال نیز چنین کسانی بوده و هستند ، عمر زیاد حضرت مهدی  ( ع ) به هیچ دلیلی محال نیست ، بلکه از نظر عقلی و دید وسیع علمی و امکان واقع شدن بهیچ صورت بعید نیست . از اینها گذشته اگر از نظر قدرت الهی ، بدان نظر کنیم ، امری ناممکن نیست . در برابر قدرت خدا – که بر هر چیز تواناست – عمرهایی  مانند عمر حضرت نوح ( ع ) و عمر بیشتر از آن حضرت و یا کمتر از آن کاملا امکان دارد. برای خدای قدیر و حکیم ، کوچک و بزرگ ، کم و بسیار ، همه و همه مساوی است . بنابراین حکمت کامل و بالغ او ، تا هر موقع اقتضا کند بنده خود را در نهایت سلامت زنده نگاه می دارد . پس طبق حکمت الهی ، امام دوازدهم ، مهدی موعود ( ع ) باید از انظار غایب باشد و سالها زنده بماند و راز دار جهان و واسطه فیض برای جهانیان باشد تا هر وقت خدا اراده کند ظاهر گردد ، و عالم را پس از آنکه از ظلم و جور پر شده ، از قسط و عدل پر کند .

انتظار ظهور قائم ( ع )


بر خلاف آنان که پنداشته اند انتظار ظهور یعنی دست روی دست گذاشتن و از حرکتهای اصلاحی جامعه کنار رفتن و فقط " گلیم " خود را از آب بیرون بردن ، و به جریانات اسلام دینی و اجتماعی بی تفاوت ماندن ، هرگز چنین پنداری درست نیست … بر عکس ، انتظار یعنی در طلب عدالت و آزادگی و آزادی فعالیت کردن و در نپذیرفتن ظلم و باطل و بردگی و ذلت و خواری ، مقاومت کردن و در برابر هر ناحقی و ستمی و ستمگری  ایستادن است . " مجاهدات خستگی ناپذیر و " فوران های خونین شیعه " در طول تاریخ ، گواه این است که در مکتب ، هیچ سازشی و سستی راه ندارد . شیعه در حوزه " انتظار " یعنی ، انتظار غلبه حق بر باطل ، و غلبه داد بر بیداد ، و غلبه علم بر جهل ، و غلبه تقوا بر گناه ، همواره آمادگی خود را برای مشارکت در نهضتهای پاک و مقدس تجدید می نماید ، و با یاد تاریخ سراسر خون و حماسه سربازان فداکار تشیع ، مشعل خونین مبارزات عظیم را بر سر دست حمل می کند " . اینکه به شیعه دستور داده اند که به عنوان " منتظر " همیشه سلاح خود را آماده داشته باشد ، و با یاد کردن نام " قائم آل محمد ( ص ) " قیام کند ناشی از همین آمادگی  است . ناشی  از همین قیام و اقدام است . پایان این بحث را از نوشته زنده یاد آیه الله طالقانی  ، عالم مبارز اسلامی بهره می بریم که می گوید : " … توجه دادن مردم به آینده درخشان و دولت حق و نوید دادن به اجرای کامل عدالت اجتماعی ، و تاسیس حکومت اسلام و ظهور یک شخصیت خدا ساخته و بارز ، که مؤسس و سرپرست آن حکومت و دولت است ، از تعالیم مؤسسین ادیان است ، و در مکتب تشیع ، که مکتب حق اسلام و حافظ اصلی معنویات آن است ، جزء عقیده قرار داده شده … و پیروان خود را به انتظار چنین روزی  ترغیب نموده ، و حتی انتظار ظهور را از عبادات دانسته اند ، تا مسلمانان حق پرست ، در اثر ظلم و تعدی  زمامداران خودپرست و تسلط دولتهای باطل ، و تحولات اجتماعی و حکومت ملل ماده پرست ، اعم از شرقی و غربی ، خود را نبازند و دل قوی دارند و جمعیت را آماده کنند . و همین عقیده است که هنوز مسلمانان را امیدوار و فعال نگاه داشته است ، این همه فشار و مصیبت از آغاز حکومت دودمان دنائت و رذالت اموی ، تا جنگهای صلیبی  و حمله مغول ، و اختناق و تعدیهای دولتهای استعماری  ، بر سر هر ملتی وارد می آمد ، خاکسترش هم به باد فنا رفته بود . لیکن دینی که پیشوایان حق آن دستور می دهند که چون اسم صریح " قائم " مؤسس دولت حقه اسلام برده می شود ، بپا بایستید و آمادگی  خود را برای انجام تمام دستورات اعلام کنید ، و خود را همیشه نیرومند و مقتدر نشان دهید ، هیچ وقت ، نخواهد مرد …

در روایتی امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ به یکی از یاران خود نشانه های ظهور را چنین برمی شمرد:


۱٫ هرگاه دیدی که حق بمیرد و طرفدارانش نابود شوند.

۲٫ و دیدی که: ظلم و ستم فراگیر شده است.

۳٫ و دیدی که: قرآن فرسوده و بدعت‌هائی از روی هوا و هوس،در مفاهیم آن آمده است.

۴٫ و دیدی که: دین خدا (عملاً) توخالی شده، همانند ظرفی که آن را واژگون سازند. ۵

. و دیدی که: طرف‌داران و اهل باطل بر اهل حق پیشی گرفته‌اند.

۶٫ و دیدی که: کارهای بد آشکار شده و از آن نهی نمی‌شود و بدکاران بازخواست نمی‌شوند.

۷٫ و دیدی که: مردان به مردان و زنان به زنان اکتفا کنند.

۸٫ و دیدی که: افراد (به ظاهر) با ایمان سکوت کرده و سخنشان را نمی‌پذیرند.

۹٫ و دیدی که: شخص بدکار دروغ گوید: و کسی دروغ و نسبت ناروای او را رد نمی‌کند.

۱۰٫ و دیدی که: بچه‌ها، به بزرگان احترام نمی‌گذارند.

۱۱٫ و دیدی که: قطع پیوند خویشاوندی شود. ۱۲٫ و دیدی که:‌ بدکار را ستایش کنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد. ۱۳٫ و دیدی که: نوجوانان پسر، همان کنند که زنان می‌کنند. ۱۴٫ و دیدی که: زنان با زنان ازدواج کنند. ۱۵٫ و دیدی که: انسانها اموال خود را در غیر اطاعت خدا مصرف می‌کنند و کسی مانع نمی‌شود. ۱۶٫ و دیدی که: افراد با دیدن کار و تلاش نامناسب مؤمنین، به خدا پناه می‌برند. ۱۷٫ و دیدی که: مدّاحی دروغین از اشخاص، زیاد شود. ۱۸٫ و دیدی که: همسایه همسایه خود را اذیت می‌کند و از آن جلوگیری نمی‌شود. ۱۹٫ و دیدی که: کافر به خاطر سختی مؤمن، شاد است. ۲۰٫ و دیدی که: شراب را آشکار می‌آشامند و برای نوشیدن آن کنار هم می‌نشینند و از خداوند متعال نمی‌ترسند. ۲۱٫ و دیدی که: کسی که امر به معروف می‌کند خوار و ذلیل است. ۲۲٫ و دیدی که: آدم بدکار در آنچه آن را خداوند دوست ندارد، نیرومند و مورد ستایش است. ۲۳٫ و دیدی که: اهل قرآن و دوستان آنها خوارند. ۲۴٫ و دیدی که: راه نیک بسته و راه بد باز است. ۲۵٫ و دیدی که: خانه کعبه تعطیل شده و به تعطیلی آن دستور داده می‌شود. ۲۶٫ و دیدی که: انسان به زبان می‌گوید ولی عمل نمی‌کند. ۲۷٫ و دیدی که: مؤمن، خوار و ذلیل شمرده می‌شود. ۲۸٫ و دیدی که: بدعت و زنا آشکار شود. ۲۹٫ و دیدی که: مردم به شهادت و گواهی ناحق اعتماد کنند. ۳۰٫ و دیدی که: حلال، حرام شود و حرام، حلال گردد. ۳۱٫ و دیدی که: دین براساس میل اشخاص معنی شود و کتاب خدا و احکام آن تعطیل گردد. ۳۲٫ و دیدی که: جرأت بر گناه آشکار شود و دیگر کسی برای انجام آن منتظر تاریکی شب نگردد. ۳۳٫ و دیدی که: مؤمن نتواند نهی از منکر کند مگر در قلبش. ۳۴٫ و دیدی که: ثروت بسیار زیاد در راه خشم خدا خرج گردد. ۳۵٫ و دیدی که: سردمداران به کافران نزدیک شوند و از نیکوکاران دور شوند. ۳۶٫ و دیدی که: والیان در قضاوت رشوه بگیرند. ۳۷٫ و دیدی که: پست‌های مهمّ والیان براساس مزایده است نه بر اساس شایستگی. ۳۸٫ و دیدی که: مردم را از روی تهمت و یا سوءظن بشکند. ۳۹٫ و دیدی که: مرد به خاطر همبستری با همسران خود مورد سرزنش قرار گیرد. ۴۰٫ و دیدی که: زن بر شوهر خود مسلط شود و کارهایی که مورد خشنودی شوهر نیست انجام می‌دهد و به شوهرش خرجی می‌دهد. ۴۱٫ و دیدی که: سوگندهای دروغ به خدا بسیار گردد. ۴۲٫ و دیدی که: مشروبات الکلی بطور آشکار بدون مانع خرید و فروش می‌شود. ۴۳٫ و دیدی که: آشکار قماربازی شود. ۴۴٫ و دیدی که: مردم محترم توسط کسی که مردم از سلطنتش ترس دارند، خوار شوند. ۴۵٫ و دیدی که: نزدیک‌ترین مردم به فرمانداران، آنانی هستند که به ناسزاگویی به ما خانواده عصمت ـ علیهم‌السّلام ـ ستایش شوند. ۴۶٫ و دیدی که: هرکس ما را دوست دارد او را دروغ‌گو خوانده و گواهی‌اش را قبول نمی‌کنند. ۴۷٫ و دیدی که: در گفتن سخن باطل و دروغ بر همدیگر رقابت کنند. ۴۸٫ و دیدی که: شنیدن سخن حق بر مردم سنگین است ولی شنیدن باطل برایشان آسان است. ۴۹٫ و دیدی که: همسایه از ترس زبان به همسایه احترام می‌کند.

۵۰٫ و دیدی که: حدود الهی تعطیل شود و طبق هوا و هوس عمل شود. ۵۱٫ و دیدی که: مسجدها طلاکاری (زینت داده) شود. ۵۲٫ و دیدی که: راستگوترین مردم نزد آنها مفتریان درغگو است. ۵۳٫ و دیدی که: بدکاری آشکار شده و برای سخن‌چینی کوشش می‌شود. ۵۴٫ و دیدی که: ستم و تجاوز شایع شده است. ۵۵٫ و دیدی که: غیبت، سخن خوش آنها شود و بعضی بعض دیگر را به آن بشارت کنند. ۵۶٫ و دیدی که: صبح و جهاد برای خدا نیست. ۵۷٫ و دیدی که: سلطان به خاطر کافر، شخص مؤمن را خوار کند. ۵۸٫ و دیدی که: خرابی بیشتر از آبادی است. ۵۹٫ و دیدی که: معاش انسان از کم‌فروشی به دست می‌آید. ۶۰٫ و دیدی که: خون‌ریزی آسان گردد. ۶۱٫ و دیدی که: مرد به خاطر دنیایش ریاست می‌کند. ۶۲٫ و دیدی که: نماز را سبک شمارند. ۶۳٫ و دیدی که: انسان ثروت زیادی جمع کرده، ولی از آغاز آن تا آخر، زکاتش را نداده است. ۶۴٫ و دیدی که: قبر مرده‌ها را بشکافند و آنها را اذیت کنند.۶۵٫ و دیدی که: هرج و مرج بسیار است. ۶۶٫ و دیدی که: مرد روز خود را با مستی به شب می‌رساند، و شب خود را نیز به همین منوال به صبح برساند و هیچ اهمیّتی به برنامه مردم ندهد. ۶۷٫ و دیدی که با حیوانات آمیزش می‌شود. ۶۸٫ و دیدی که مردم به مسجد (محل نماز) می‌رود وقتی برمی‌گردد لباس در بدن ندارد، (لباس را دزدیده‌اند). ۶۹٫ و دیدی که: حیوانات همدیگر را بدرند. ۷۰٫ و دیدی که: دل‌های مردم سخت و دیدگان‌شان خشک و یاد خدا برایشان گران است. ۷۱٫ و دیدی که: بر سر کسب‌های حرام آشکار را رقابت کنند. ۷۲٫ و دیدی که: نمازخوان برای خودنمایی نماز می‌خواند. ۷۳٫ و دیدی که: فقیه برای دین خدا فقیه نمی‌آموزد و طالب حرام ستایش و احترام می‌گردد. ۷۴٫ و دیدی که: مردم در اطراف قدرتمندانند. ۷۵٫ و دیدی که: طالب حلال، مذمت و سرزنش می‌شود و طالب حرام، ستایش و احترام می‌گردد. ۷۶٫ و دیدی که: در مکه و مدینه کارهایی می‌کنند که خدا دوست ندارد و کسی از آن جلوگیری نمی‌کنند و هیچ‌کس بین آنها و کارهای بدشان مانع نمی‌شود. ۷۷٫ و دیدی که:‌ آلات موسیقی و لهو در مدینه و مکه آشکار گردد. ۷۸٫ و دیدی که مرد سخن حق گوید و امر به معروف و نهی از منکر کند، ولی دیگران او را از این کار برحذر می‌دارند. ۷۹٫ و دیدی که: مردم به همدیگر نگاه می‌کنند، و از مردم بدکار پیروی نمایند. ۸۰٫ و دیدی که: راه نیک خالی و راه رونده ندارند. ۸۱٫ و دیدی که: مرده را مسخره کنند و کسی برای او اندهگین نشود. ۸۲٫ و دیدی که: سال به سال بدعت و بدی‌ها بیشتر شود. ۸۳٫ و دیدی که: مردم و جمیعت‌ها جز از سرمایه‌داران پیروی نکنند. ۸۴٫ و دیدی که: به فقیر چیزی را دهند که برایش بخندند، ولی در راه غیر خدا ترحّم است. ۸۵٫ و دیدی که: علائم آسمانی آشکار شود و کسی از آن نگران نشود. ۸۶٫ و دیدی که: مردم مانند حیوانات در انظار یکدیگر عمل جنسی به جای می‌آورند و کسی از ترس مردم از آنها جلوگیری نمی‌کند. ۸۷٫ و دیدی که: انسان در راه غیر خدا بسیار خرج کند، ولی در راه خدا از اندک هم مضایقه دارد. ۸۸٫ و دیدی که: حقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هیچ احترام برای آنها قایل نیستند بلکه نزد فرزند از همه بدترند. ۸۹٫ و دیدی که: زنها بر مسند حکومت بنشینند و هیچ کاری جز خواسته آنها پیش نرود. ۹۰٫ و دیدی که: پسر به پدر نسبت دروغ بدهد، و پدر و مادرش را نفرین کند و از مرگ‌شان شاد گردد. ۹۱٫ و دیدی که: اگر روزی بر مردی بگذرد، ولی او در آن گناه بزرگی مانند بدکاری، کم‌فروشی و زشتی انجام نداده ناراحت است. ۹۲٫ و دیدی که: قدرتمندان غذای عموم مردم را احتکار کنند. ۹۳٫ و دیدی که: اموال حق خویشان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ (خمس) در راه باطل تقسیم گردد و با آن قماربازی و شراب‌خواری شود. ۹۴٫ و دیدی که: به وسیله شراب بیمار را مداوا و برای بهبودی آن تجویز کنند. ۹۵٫ و دیدی که: در امر به معروف و نهی از منکر و ترک دین بی‌تفاوت و یک‌سانند. ۹۶٫ و دیدی که: سر و صدای منافقان برپا، امّا صدای حق‌طلبان خاموش است. ۹۷٫ و دیدی که: برای اذان نماز مزد می‌گیرند. ۹۸٫ و دیدی که: مسجدها پر است از کسانی که از خدا نترسند و غیبت هم نمایند. ۹۹٫ و دیدی که: خورندگان اموال یتیمان ستوده شوند.

۱۰۰٫ و دیدی که:‌ قاضیان برخلاف دستور خداوند قضاوت کنند.

۱۰۱٫ و دیدی که: استان‌داران از روی طمع، خائنان را امین خود قرار دهند.

۱۰۲٫ و دیدی که: فرمان‌روایان، میراث مستضعفان را در اختیار بدکاران از خدا بی‌خبر قرار دهند.

۱۰۳٫ و دیدی که: بر روی منبرها از پرهیزکاری سخن می‌گویند، ولی گویندگان آن پرهیزکار نیستند.

۱۰۴٫ و دیدی که: صدقه را با وساطت دیگران، بدون رضای خداوند و به خاطر درخواست مردم بدهند.

۱۰۵٫ و دیدی که: وقت (اول) نمازها را سبک بشمارند.

۱۰۶٫ و دیدی که: هم و هدف مردم شکم و شهوت‌شان است. ۱۰۷٫ و دیدی که: دنیا به آنها روی کرده است.

۱۰۸٫ و دیدی که: نشانه‌های برجسته حق ویران شده است؛

در این وقت خود را حفظ کن و از خداوند بخواه که از خطرات گناه نجاتت بدهد

 

 

 

 

 

 

 

 

مکان ظهور

 

طبق روایات متواتر از طریق شیعه و سنى، که قیام شکوه مند آن مصلح جهانى از سرزمین و از مسجد الحرام، کنار کعبه ى معظمه، آغاز خواهد شد و تعداد سیصد و سیزده تَن از اصحاب او که فرماندهان لشکرى و کشورى آن حضرت هستند، در میان رکن و مقام، با آن حضرت بیعت مى کنند. آن گاه، تعداد دَه هزار نفر تکمیل مى شود و وجود مقدّس حضرت بقیه الله (عج) با سپاه دَه هزار نفرى، از مکّه حرکت مى کنند و به اصلاح جهان مى پردازند

مفضّل از حضرت صادق(علیه السلام) مى پرسد: «اى آقاى من! حضرت مهدى (عج) از کجا و چه گونه ظهور مى کند؟». حضرت فرمودند: «اى مفضل! او به تنهایى ظهور مى کند و به تنهایى کنار کعبه مى آید و به تنهایى شب را در آن جا مى گذراند.».
در روایت دیگرى مى فرماید: «چون مهدى به در آید، به مسجدالحرام رود. رو به کعبه و پشت به مقام ابراهیم بایستد. دو رکعت نماز گزارد. آن گاه فریاد برآورد: «اى مردمان! منم یادگار امام و یادگار نوح و یادگار ابراهیم و یادگار اسماعیل. منم یادگار موسى و عیسى و محمد… منم صاحب قرآن و زنده کننده ى سنّت..

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

علائم ظهور :

 

 

 

 

 

 

 

۱

حوادث طبیعى  

۲

دجال

۳

سفیانى

۴

پرچم هاى سیاه در یارى امام زمان (علیه السلام)

۵

جنگهاى خونین

۶

خروج حسنى

۷

خروج یاءجوج و ماءجوج

۸

خروج یمانى

۹

در آمدن پرچم هاى سیاه از خراسان

۱۰

شهادت نفس زکیّه

۱۱

غریو آسمانى

۱۲

فتح ارمینیا

۱۳

فراگیر شدن جهان از ظلم و جور

۱۴

قتل نفس زکیّه

۱۵

کشف هیکل

۱۶

مسجد شدن قبرستان ها

۱۷

وقوع جنگ هاى بزرگ

 

 

 

حوادث طبیعی :

۱

باران هاى پیاپى

۲

تهاجم ملخ ها

۳

رانش کوه با روستاى لبد چه کرد

۴

زلزله

۵

ستاره هاى دنباله دار

۶

سیلاب رود فرات

۷

طاعون

۸

طلوع خورشید از مغرب

۹

طلوع ستاره دنباله دار

۱۰

کسوف و خسوف

۱۱

نزول باران هاى پیاپى

 

 

خروج دجال

 

این نشانه ، در کتابهاى اهل سنت ، از نشانه بر پایى قیامت دانسته شده است ، ولى ، در منابع روایى شیعه ، از نشانه هاى ظهور. برابر آنچه پیش از این یادآور شدیم ، هیچ اشکالى ندارد که رخدادهایى چون خروج دجال هم ، نشانه ظهور باشند و هم نشانه قیامت ، بدین معنى که این رخداد پیش از ظهور و در دوره غیبت واقع گردد. به هر حال بر اساس ‍ آنچه از ظاهر اخبار استفاده مى شود، دجال فردى است که در آخر الزمان و پیش از قیام مهدى )ع ) خروج مى کند و غیر عادى است و با انجام کارهاى شگفت انگیز جمع زیادى از مردم را مى فریبد و سر انجام به دست عیسى مسیح (ع ) در کنار دروازه لددر منطقه شام ، به هلاکت مى رسد.
آیا دجال داراى ویژگیها و صفات غیر عادى است ؟ آیا دجال شخص ‍ است ، یا جریان الحادى ؟
بر فرض که دجال ، داراى چنان ویژگیهایى باشد، تحقق آن را چگونه مى توان تصور کرد: معجزه یا غیر معجزه ؟ اینها، پرسشهایى است که در این بخش به بررسى آن مى پردازیم .
در مورد اصل دجال ، صرف نظر از ویژگیهاى او، چند احتمال وجود دارد:
الف . دجال ، نام شخص معینى نیست . هر کسى که با ادعاهاى پوچ و بى اساس و با توسل به حیله گرى و نیرنگ ، در صدد فریب مردم باشد، دجال است ، بر این اساس دجال ها خواهند بود. این که در روایات از دجال هاى فراوان سخن به میان آمده این احتمال را تقویت مى کند.
پیامبر اکرم (ص ) مى فرماید:
لاتقوم الساعه حتى یخرج المهدى من ولدى ، و لایخرج المهدى حتى یخرج ستون کذابا کلهم یقول :انا نبى .
قیامت ، بر پا نمى شود، تا وقتى که مهدى (ع ) از فرزندانم قیام کند و مهدى (ع ) قیام نمى کند، تا وقتى که شصت دروغگو خروج کنند و هر کدام بگوید: من پیامبرم .
دجال، از ریشه دجل به معناى دروغگوى حیله گر است . در روایات ، از این دجال ها و دروغگویان فراوان نام برده شده است . در برخى ، دوازده و در برخى سى ، شصت و هفتاد دجال آمده است . از میان این دجال ها، فردى که در دروغگویى و حیله گرى و مردم فریبى سر آمد همه دجالان و فتنه او از همه بزرگتر است ، نشانه ظهور مهدى (ع ) و یا بر پائى قیامت است . بر این اساس ، باید گفت : ما دو نوع داریم : یکى همان دجال حقیقى و واقعى است که پس از همه دجال ها مى آید و دیگرى گروهى شیاد و دروغگویند که دست به فریبکارى و تحمیق و گمراهى مردم مى زنند.
پیامبر اکرم (ص ) مى فرماید:
 یکون قبل خروج الدجال نیف على سبعین دجالا
پیش از خروج دجال ، بیش از هفتاد دجال خروج خواهد کرد.
یا مى فرماید:
 ان بین یدى الساعه الدجال و بین ید الدجال کذابون ثلاثون او اکثر
پیشاپیش برپایى قیامت ، خروج دجال است و پیش از دجال ، سى دروغگو، یابیشتر، خواهند بود.
یا مى فرماید:
 تکون امام الدجال ستون خداعه …
پیش از خروج دجال ، شصت نیرنگ خواهد بود.
با توجه به معناى لغوى دجال و نیز فراوانى آنان در روایات ، فرد خاصى منظور نیست ، بلکه هر آدم حقه باز دروغگویى که با فریفتن مردم ، به فتنه انگیزى بپردازد، دجال است ، منتهى ممکن است یکى از آنان که تبلور این صفات در وى ، از همه بیشتر است ، نشانه ظهور باشد.
در حقیقت داستان دجال ، بیانگر این واقعیت است که در آستانه هر انقلابى ، افراد فریبکار و منافق ، که معتقد به نظامهاى پوشالى گذشته و پاسدار سنتهاى و ضدارزشهایند، براى نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلى گذشته ، همه تلاش خود را به کار مى گیرند و با سوء استفاده از زمینه هاى فکرى و اجتماعى و احساسات مردم ، دست به تزویر و حیله گرى مى زنند، تا مردم را نسبت به اصالت و تحقق انقلاب و استوارى رهبران آن ، دلسرد و دو دل کنند و در نهایت با شیطنت ، آنان را به کژ راهه برند.
پس ، حرکت مزورانه دجال ها، همواره بزرگترین خطرى است که به ثمر رسیدن انقلاب را تهدید مى کند و تنها هوشیارى مردم و شناخت به موقع است که مى تواند توطئه ها را خنثى کند.
در انقلاب جهانى حضرت مهدى (ع )، نیز، چنین خطرى پیش بینى شده است . چون انقلاب مهدى (ع )، از همه انقلابهاى تاریخ بزرگ تر و گسترده تر است ، خطر فریبکاران دجال صفت نیز، به مراتب بیشتر و گسترده تر است . در آستانه ظهور مهدى (ع ) و انقلاب بزرگ ، آنان همه تلاش خویش را به کار خواهند گرفت که مردم را بفریبند و آنان را نسبت به نتیجه آن دلسرد و ناامید سازند و بالاخره ، از پیروزى حتمى آن جلوگیرى کنند.
امامان (ع )، از پیش ، این خطر را گوشزد کرده اند و پیدایش حرکتهاى انحرافى را پیش بینى کرده اند، تا مردم با هوشیارى کامل ، به استقبال چنین حوادثى بروند و در دام شیادان گرفتار نشوند. این که در روایت تاءکید شده است : هر پیامبرى ، امت خویش را از خطر دجال بر حذر داشته  به خوبى نشان مى هد که در برابر نهضت همه انبیا، دجال هایى خروج کرده اند و گاهى تا سر حد انحراف امتهاى آنان و تنها گذاشتن پیام آوران آسمانى ، پیش رفته اند، ولى در نهایت ، به خاک مذلت افتاده اند و با رسوایى تمام ، شکست خورده اند.
ب . احتمال دوم آن است که فردى معین و مشخص ، به عنوان دجال  در دوره غیبت ، با همان ویژگیهایى که براى وى بیان شده ، خروج مى کند و مردم را به انحراف مى کشاند.
ظاهر بسیارى از روایات ، بیانگر این احتمال است ، ولى تقریبا هیچ کدام از این روایات ، سند معتبرى که بشود بر آن اعتماد کرد، ندارند. مستند این نشانه ، در منابع شیعه ، دو روایت است که شیخ صدوق ، آنها را در کمال الدین  آورده است و سند هر دوى آنها ضعیف است و در محتواى آنها نیز ناهماهنگى و ضعفهاى فراوانى دیده مى شود، چنانکه شیخ صدوق ، بدان اشاره کرده است .
با توجه به روایات زیاد در منابع عامه ، اصل قضیه دجال ، بعید نیست صحیح باشد، ولى تعریف و توضیحاتى که درباره اش گفته اند، نمى تواند درست باشد؛ زیرا خروج دجال ، با او اوصافى که بدانها اشاره کردیم ، به صورت طبیعى ، تقریبا، غیر ممکن است و بیشتر، به افسانه شباهت دارد، تا واقعیت و به صورت معجزه نیز، با توجه به توضیحى که پیش از این ، در مورد قانون معجزه آوردیم ، نمى تواند واقع شود، زیرا معجزه بودن چنین پدیده هایى مستقیما، در جهت تقویت و تاءیید باطل است و موجب انحراف بیشتر مردم مى گردد، مگر این که بگوییم صدور معجزه از دجال ، به رسوایى وى منجر مى شود که بعید است .
نکته در خور یادآورى این که : اصل داستان دجال ، در کتابهاى مقدس مسیحیان آمده است . در انجیل ، واژه دجال  بارها به کار رفته و از کسانى که منکر حضرت مسیح باشند، و یا پدر و پسر را انکار کنند، به عنوان دجال یاد شده است :
دروغگو کیست ؟ جز آن که مسیح بودن عیسى را انکار کند. آن دجال است که پسر و پدر را انکار کند.
کلمه دجال ، در کتابهاى مقدس و منابع دینى مسیحیان ، به زبان انگلیسى انتى کریست (chris Anti) آمده است ، یعنى دروغگو و حیله گر.
بنابراین ، خروج دجال ، به این گونه که بیان کردیم ، مشکل است ، مگر این که بگوییم ، خروج دجال ، کنایه است .
ج . این احتمال نیز وجود دارد که مراد از دجال ، همان سفیانى باشد که در کتابهاى عامه ، بیشتر به عنوان دجال  و در کتابهاى خاصه به عنوان سفیانى  آمده است  .
گرچه از بعضى جهات ، خروج دجال و سفیانى ، یکسانند و هر دو دعوت به باطل مى کنند و با توسل به حیله گرى و تزویر، مردم را مى فریبند، به مبارزه با جناح حق بر مى خیزند و سرانجام به هلاکت مى رسند و… ولى با دقت در روایات خروج سفیانى و روایات مربوط به خروج دجال ، در مى یابیم که بین این دو فرقهاى زیادى وجود دارد و اگر اصل خروج دجال را امرى مسلم بدانیم ، ناچار باید فردى غیر از سفیانى باشد. مثلا، دجال ، ادعاى ربوبیت مى کند و کافر است ، ولى دلیلى بر کفر سفیانى نداریم . فقط در روایتى اشاره شده که وى ، صلیبى بر گردن دارد که اگر درست باشد، مسیحى است ، ولى روایت از معصوم (ع ) نیست و ارزشى ندارد.
افزون بر این ، در روایات آمده که سفیانى ریاکارانه تظاهر به دیندارى و تقدس مى کند و مدام ذکر )یا رب یا رب ( بر زبان وى جارى است .
خروج سفیانى ، همزمان است با قیام سردارانى از خراسان و یمن و مصر که به حق و عدالت فرا مى خوانند و زمینه را براى انقلاب بزرگ مهدى ، مهیا مى سازند.
خروج سفیانى ، منطقه نسبتا محدودى را فرا مى گیرد، در حالى که دجال ، به جز مکه و مدینه ، به همه جاى زمین مى رود و فتنه وى ، همه جا را مى گیرد. در شکل و قیافه هم ، با یکدیگر، فرق دارند. پس دجال نمى تواند، همان سفیانى باشد.
ه . دجال ، کنایه از کفر جهانى و سیطره فرهنگ مادى بر همه جهان است .
استکبار، با ظاهرى فریبنده ، مردم را، بویژه مسلمانان را مى فریبد و با قدرت مادى و صنعتى و فنى عظیمى که در اختیار دارد، آنان را به شدت مرعوب خویش مى سازد، به گونه اى که مسلمانان احساس خودباختگى مى کنند. قدرت مادى استکبار، بیش از آنچه که هست در نظر آنان بزرگ جلوه مى کند، تا آن جا که مى پندارند آب و نان آنها به دست اوست .
پیامبران امتهاى خویش را از فتنه دجال بیم داده اند، در حقیقت آنان را از افتادن به دام مادیت و ورطه حاکمیت طاغوت و استکبار جهانى برحذر داشته اند:

ما بعث الله نبیا الا و قد اءنذر قومه الدجال.

پس بعید نیست که منظور از دجال ، با آن شرایط و اوصاف ، قدرتهاى بزرگ و اهریمنى باشند.
برخى از اهل نظر، این احتمال را تقویت کرده اند و همه ویژگیهایى که براى دجال بیان شده با ویژگیهاى استکبار برابر دانسته اند. مثلا در اوصاف دجال گفته شده : کوهى از طعام و شهرى از آب به همراه دارد کنایه از امکانات عظیم و گسترده اى است که استکبار در اختیار دارد.
گفته شده : دجال ، به همه جاى زمین سفر مى کند و… مى تواند اشاره به ابزار و وسایل پیچیده تبلیغاتى و مخابراتى و تجهیزات مدرن مبادله پیام ماهواره اى و نیز استفاده از ابزار پیشرفته حمل و نقل و هواپیماهاى مافوق صوت براى مسافرت از جایى ، به جاى دیگر باشد.
سیطره استکبار جهانى بر جهان سوم ، در واقع ، با استفاده از شگرد ویژه است : طرفدارى از حقوق بشر، صلح ، امنیت ، کمکهاى بشر دوستانه و….
استکبار، به معناى واقعى ، دجال است . استکبار خود را قیم ملتها مى داند و با تکیه به ثروت انبوه و قدرت عظیمى که در اختیار دارد، در همه جاى زمین دخالت مى کند و همه را به زیر سلطه خویش مى آورد

دجال – کفر و ایمان

دجال – کفر و ایمان و ایمان آوردن چیست ؟ آیا پیامبران که مجموعه پیامهای الهی را به صورت یک دین برای مردم عرضه کردند یک تصویر جسمی بود که به دیدن آن بگویند ما این سیب را دیدیم و گفتیم آری این سیب است و به سیب بودن آن ایمان آوردیم نه آنها کلمه خدا را آوردند که گفتند به کلمه خدا ایمان آورید و برای ایمان به کلمه دیگر احتیاجی به دیدن جسمی نیست بلکه باید مجموعه مفاهیم و اصول را سنجید و به حق بودن آن ایمان آورد .

پس میبینیم ایمان مزبوط به شخص است که نور خدا را فرا راه خود قرار دهد یا غیر آن . نور یعنی چیزی که ما با آن میبینیم در محیط مادی .

 ولی نور خدا آن نیست که با چشم میبینیم . این نور خودش یک پدیده مادی است . نور خدا آن است که باعث دیدن عقلی ما میشود و جزءی از کلمه الهی است . پس ایمان به الله و کلمه او وقتی در فرد ایجاد میشود که او از نور الهی استفاده کند .

 و همه این خلقت انسان برای استفاده از نور الهی و اجرای کلمه است . ابتدای دعوت الهی جنگ بین نور الهی و نور طبیعت بود .

 انسانهایی که با جشم جسم میدیدند . فرعون و بتها و زیبایی خورشید وماه و ستارگان روابط حاکم بر اجتماع و رسوم و اعتقادات اجتماع همه جشم آنها را پر کرده بود . و دعوت انبیاء دعوت به استفاده از نور الهی و کلمه الهی بود و کسانیایمان می آوردند که در مجموعه علایم و روابط و اصول از نور الهی استفاده می کردند و کلمه الهی را بر میگزیدند .

 نه آن که خدا زا به مانند یک پدیده عینی ببینند و ایمان حاصل شود .

این مبارزه ادامه داشت تا خاتم پیامبران و انسانهایی که برگزیده بودند این کلمه را در محدوده ایی مستقر کردند و ظاهرا در دیگر نقاط زمین هم کلمه الهی در قالب ادیان دیگر مستقر بود . ولی آیا این ظهور کلمه کامل بود ؟ آیا بشر قطعا با نور خدا پیش می رفت ؟ مطمینا نه . همه اینها در دوره ایی نهایی جلوه گر خواهد شد . چون زمانی خواهد رسید که همه کافر خواهند شد .

 آری دیگر کسی از نور خدا استفاده نخواهد کرد . پوشیدگی که معنای کفر است همه جا گیر خواهد شد . حتی ما کافر اهل قبله خواهیم داشت. زمانی که خداوند می فرماید ای دابه برخیز که زمانی که همه کافر بودندتنها تو به من ایمان داشتی .

زمانی که وقتی مهدی (ع) با مردم از امری که مهر طلا از آن برداشته شده از او می گریزند حتی نقبا . این چگونه خواهد شد ؟ چه سیستمی پیش خواهد آمد که این فاجعه بزرگ برای بشر پیش می آید ؟ این نخواهد شد تا خدایی دیگر بیاید .

یعنی دجال آری خدایی دیگر خواهد آمد و مکتبی دیگر خواهد آورد . او دجال است . او ادعای خدایی خواهد کرد و همه زمین پیرو او خواهند شد و او را تصدیق خواهند کرد به جز معدودی . این که همه او را خدا بدانند گفته نشده ولی اینکه همه او را تصدیق کنند و پیرو او شوند قطعی است . چرا اینچنین است ؟ چون او قدرت عظیمی خواهد داشت با جاذبه مرموز و عظیم .

او آنچنان بر جهان هسی سیطره خواهد داشت که ارواح مردگان از عالم دیگر را برای مردم احضار خواهد کرد و آنها برای مردم سخن خواهند گفت .می فهمید وقتی او مردگانی را از چهان دیگر بیاورد و در تلوزیون شما ظاهر شوند و برایتان سخن بگویند یعنی چه ؟ می دانید چه احساس ایمانی به مردم دست می دهد ؟ او در آسمان است .

چنانکه امام صادق می فرمایند : عذاب بالای سر شما عذاب دجال و صدای آسمانی است .( نمی خواهم در این مقوله از گفته های دیگران بگویم که خارج از احادیث پیامبر و امامان باشد ولی اشاره ایی میکنم که اگر کسی نخواست قبول نکند و بگوید من فقط احادیث پیامبر را قبول دارم . ولی ذکرش ضرر ندارد . نوستر آداموس همان پیشگوی فرانسوی میگوید زمانی به این شکل خواهد آمد :

کلمه شبه خدایی به جسم خواهد داد درک آسمان ، طلا سرپوشیده و رمزی در جذبه عرفانی کفر آمیز قالبها ، روح وعاطفه ، قوه درک و ذهن دارای تمامیت توانایی میشوند پس باید تجسم کنیم که در دوره ایی که مردم در اوج پیشرفت علمی هستند وقتی پیرو و مصدق موجودی با ادعای خدایی می شوند یعنی چه و آن موجود با چه هیبتی خواهد آمد .

 او آسمانی است و مسلط و تسخیر کننده دابه است یعنی سوار بر دابه می آید دابه انسانی است مومن و موحد . یعنی همان که زمانی که همه مردم پیرو و مصدق دجال هستند او موحد است و مومن به الله . او اولین قیام کننده بر علیه دجال است . ولی مردم به دنبال نغمه های بلند شده از اوکه تحت سیطره دجال ایجاد شده می روند و به حرف حق او کاری ندارند .

 تا به جهنم می رسند . آری مردم آنقدر مومن مکتب دجال خواهند شد که آن دابه الارصی که خدا در قران فرموده هر چه برای آنها صحبت کند و از دجال بگوید آنها به او ایمان نخواهند آورد و همان یهودی خواهند بود که بودند .

 با اینکه او را می بینند و صدایش را هم چه دور و چه نزدیک می شنوند و این همان علایمی است که امام صادق گفته اند ولی باز هم می گویند ما یهودی هستیم . یعنی خودمان از روی علایم هدایت می شویم . آری او مکتب یهودیت را خواهد آورد . و پیروان او یهودی نامیده شده اند .

 از پیامبر پرسیدند یعنی چه . فرمودند مگر نشنیدید یهود گفتند ما خودمان هدایت یافتیم ؟ پس یهودی برانگیخته یعنی اینکه خودشان طبق علایم هدایت می شوند و بر انگیخته می شوند .

 پس چرا مردمی که این را می دانندباز هم او را تصدیق میکنند ؟ باید برگشت به مهابت او ، قدرت او ، نیرو و جذبه مرموز او ، ایجاد درک و گرفتن احساس واقعیت به تمام و کمال آن و راست گفتنهای او .

 او راست می گوید .بازهم او راست می گوید و او دروغ هم می گوید .. آری او چنان مهابت و سیطره و لطافتی دارد که دیگر فرقی با خدا برای مردم غیر مومن به الله ، ندارد .

آری او حتی از دنیای برزخ هم مردکان را به این دنیا میآورد . حالا مکتب او چه می تواند باشد ؟ مسیحیها بنا بر قول دانیال نبی یا اقتباس از پیشگویی او می گویند مکتب او این است :

 واقعی و عملی کردن علایم ( که به مردم القا شده . یعنی به مردم میگوید این علایم تحت شرایطی عملی و واقعی خواهد شد ) گناه انسان و انسان گناه ( یعنی در این مسیر گناه باید انجام شود و یا انسان مورد علاقه او انسان گناهکار است ) .ادعای اینکه او خداست .

در اسلام گفته اند :اینها ادعا و مکتب اوست . او ادعای خدایی میکند . او مردم را به طرف خود می خواند که تقدیر آنها در نزد اوست .

 او گناه را در زمین گسترش می دهد با گناه ندانستن لواط و زنا .(نوستر آداموس می گوید اقوام و فامیل هم توسط پرستشگاه جدید برای زنای با محارم فرستاده میشوند چون اعتبار و ابرو از او می خواهند ) او صورت زمین را نجس میکند .

 پیروان او طبق علایم خودشان احساس هدایت شدن به واقعیت میکنند . او جوانی مومن به الله را شقه میکند و هر تکه را برای مردم راهی روشن و واضح برای مردم قرار میدهد . آیا غیر از دابه چه کسی می تواند آن جوان مومن باشد ؟آیا منظور از شقه کردن، همان نغمه ها نیست که توسط دجال آرایش شده ؟ آیا همان مردمی که می گویند ما خودمان هدایت می شویم پیرو همان تکه ها یعنی راههای روشن و واضح قرار داده شده از طرف دجال نمی شوند ؟ آیا آن جوان همان خصوصیت دابه یعنی ایمان به الله و مسخره کردن دجال را ندارد ؟ این را که در کنار اعتقاد مسیحیان مبنی بر واقعی شدن علایم بگذاریم به درک درستی از این ادعای دجال که تقدیر شما در نزد من است نیست ؟ و این روایات گویای این است که همه تقدیر پرست می شوند .

 مثل مردم دوره مهدی به ایام و تقدیر غیر الهی معتقد می شوند مردم دوره مهدی ستاره پرست می شوند (تقدیر خود را از روی حرکت ستاره تشخیص می دهند ) مردم دوره مهدی خورشید و ماه پرست می شوند ( در روایتی علی (ع) خورشید را به دجال نسبت می دهد ) مردم دوره مهدی تاویلاتی بر علیه مهدی می کنند و به او نسبت می دهند و عمل میکنند .

 وقتی مهدی (ع) امری که مهر طلا را از آن برداشته شده برای مردم می خواند همه از او می گریزند حتی نقبا . مهدی بر روی بازویش نوشته : کلمه فقط کلمه الله نه کلمات تبدیل شده مهدی در ظلمت شب تار فتنه با چراغی روشن راه خودش را خواهد رفت .

 بعد از پیروزی مهدی مردم از نور خورشید بی نیاز شده ونور پروردگار زمین را فرا خواهد گرفت . یاران مهدی(ع) را یاران طالوت نامیده اند .( طالوت برگزیده خدا برای جنگ با جنهایی که به مردم رموز بهبود تقدیر می آموختند بود ) مردم دوره مهدی با اعتماد به خیالات فاسده و تکیه بر زور پیوسته ظلم میکنند. آیا آن که به حق دستور میدهد و رفتار میکند استحقاق پیروی را دارد یا کسی که حتی خودش هم نمی داند مگر اینکه راهنمایی شود .

وعده و هبه آب می شود و پرده بالا می رود (همان واقعی شدن و عملی شدن علایم است که آپو کالیپس وعدهاش را می دهد ) روز بدل روزی است که پیروان مهدی به طرف مقابل می پیوندند و پیروان طرف مقابل به مهدی .( این چه می تواند باشد جز تقدیر پرستی که با عوض شدن یک رمز یا علامت تمام بنیان فکری آنها را عوض میکند ؟) دابه در صفا و مروه ظاهر می شود ( صفا و مروه دو سراب بود که وقتی هاجر از رسیدن به یک طرف نامید میشد سراب دیگر جلوه گر می شد ) این همان دو شقه شدن و هرکدام برای مردم راه روشن و واضح قرار گرفتن نیست؟ گرفتار سرابهای درخشان فرد گرفتار نشوید یعنی چه ؟ این همان نغمه ها نیست ؟ که هرچند آن مومن این نغمه ها را نفی می کند و مخالفت خود را با دجال نشان میدهد مردم به دنبال این نغمه ها می روند .

 اما حرف حق او را نمی پذیرند که خارج از نغمه هاست .

و اما دجال چگونه می آید که ما متوجه او نمی شویم؟  این را در جایی خواندم که اکنون به آن دسترسی ندارم و نمی توانم آدرس بدهم ولی واقعا خواندم .و آن اینکه در ابتدا بدی و خبث دجال نشان داده نمیشود و در طی مسیر شرایط اجتماع زمینه را برایش مهیا می سازد .

پس می بینیم او ابتدا فقط با هیبت خدایی ظاهر می شود و مرتب راست میگوید جذبه عظیم او و محشور شدن مردم با این جذبه مرموز ایمان بیش از حد در صداقت و درستی او ایجاد میکند و در طی این مدت با علایمی که ایجاد میشود مردم در انتظار واقعی شدن آن می مانند .

 دجال جریاناتی دارد که مردم آن را نمی بینند و از چشم آنها پوشیده می ماند ویا اغماض میکنند . به این روایت توجه کنید : قال رسول الله صلى الله علیه وسلم :

 ( ان الدجال معه نهران یجریان احدهما رأی العین ( ماء أبیض) والآخر رأی العین ( نار تأجج ) أی تشتعل , فان ادرک احدکم الدجال فلیأت النهر الذی یراه نارا تأجج ولیغمض عینه ولیطأطء رأسه ولیشرب منه فانه ماء بارد طیب . ) این نشان می دهد که دجال جریان را از مردم پوشیده میدارد و از آبی مینوشند که اثبات پاکی رامینماید .

 اینها نشان میدهد که جریان دجال از ابتدا خبث خود را نشان نمیدهد و کاملا بر مردم پوشیده می ماند او از نغمه هایی که از دابه بلند می شود استفاده کرده و با تنظیم آنها اعمال کثیف خود را در طی مسیر انجام میدهد . این از قطعیات است . آیا این نغمه ها در اجرای پروسه تقدیر سازی نقش دارد ؟ آیا اینها میگوید که اگر از آن جریان بنوشید اثبات پاکی می کند ؟ دجال زنا و لواط را مباح میکند . صورت زمین را نجس میکند . این سیمای زمین را نجس کردن احتمالا میتواند با وادار کردن افراد شناخته شده زمین یا کسانی که در معرض دید مردمبیش از دیگران قرار دارند به ارتکاب قبایح انجام شود .

 او بر مردم باران می بارد . آیا این باران از نوعی است که شبیه باران رحمت است ؟ یعنی باران ریزریزاحساس ؟ که احساس طراوت به پیروان خود میدهد ؟ به هر حال میبینیم که قدرت شبه خدایی او و بی کرانی او تسلط او بر همه جاحتی عالم برزخ و مردگان و راست گفتن های زیاد همراه دروغ گفتنهای ناپیدا باعث انجذاب مردم سست ایمان میشود . آنها که حتی با نصایح و حدیث آوردنهای دابه الارض دست از پیروی از او نمی کشند . یا به قول قران کریم در آیه ۸۲ سوره نمل یقین نخواهند کرد .

 یا بنا بر حدیثپیامبر کسی ایمان نمی آورد به این حدیث جز کسی که مومن به الله و رسول باشد . او مکتبی که بنیان می نهد مکتب یهودیت است .( نه مکتب حضرت موسی کلیم الله ) بلکه مکتبیکه میگوید خودتان هدایت شوید از طریق این علایم و این علایم عملی و واقعی خواهد شد .

 از اینجهت پیروان او را هم یهودی معرفی کرده اند که فکر می کنند خودشان هدایت یافته اند به این واقعیت .

 در حدیثی از امام صادق(ع) است که آیا کسی که به حق و علم فرمان میدهد شایسته پیروی یا کسی که خودش هم نمی داند چه کاره است وچه میشود تا راهنمایی شود آنوقت بفهمد ؟ و چون دابه یا مهدی در مقابل دجال هستند میتوان فهمید که او خودش هم میگویدبا این علایم و رموز من هم هدایت میشوم به این واقعیت .

 و اینکه میگویند او ادعای مهدیبودن را میکند هم می توان فهمید چون مهدی به معنای هدایت یافته است . چون کسی که ادعای خدایی دارد که دیگر نمی تواند نقش انسانی برای خود داشته باشد جز اینکه صفت آن یعنی هدایت یافتگی را برای خود قلمداد کند .

 و اما اینکه او را چرا دجال نامیده اند چون آب طلا میدهد . او قبح اعمالش را در لفافه طلایی تقدیر می پوشاند . و در کنار ملاحت و جذبه مخصوص و بارش طراوت بر پیروانش اعمال قبیح را علاوه بر کفر اضافه میکند . شاید هم بعضی اعمال خاص را لباس طلا بپوشاند به مانند نوشیدن از آبی که پاکی را اثبات میکند .

یعنی با انجام آن اعمال پاکی اثبات می شود . کلمه الهی با آن سیستم تقدیرسازی آپو کالیپس مغایر است . اپو کالیپس (دجال) می گوید یک سری علایم القا شده حقیقی و عملی خواهد شد .

 ولی قران می فرماید : ما طالوت را فرستادیم تا با طایفه جنهایی که آموزش رسوم بهبود تقدیر به مردم می دادند بجنگد . و اما دابه چه میکند ؟ او احادیث را بر علیه دجال در سرتاسر زمین گرد آورده وبه او نسبت می دهد . ولی کارآیی دارد ؟ این احادیث به شکل خاصی بیان شده که حتی حضرت محمد میگویند من از دجال برای شما می گویم شما چیزی نخواهید فهمید .

مثل یک چشم در پیشانی وفاصله گوش راست وچپ دابه و……. . ولی دابه الارض چون برانگیخته شده توسط الله است اینها را درک می کند و به مردم میگوید او همان دجالی است که پیامبر فرموده اند .

 ولی آیامردم باور میکنند ؟ اینجا همان مسیله ایمان به کلمه الهی و ایمان به آنچیزهایی از محیط که چشم را پر میکند است . اینجاست که کسانی که به غیب بخل می ورزند مشخص میشوند . آنها رنگ و جاذبه و هیبت و ملاحت و قدرت عظیم خداگونه دجال را که با راستگویی و دروغگویی مخلوط شده و آنها متوجه نمی شوند را نمی دهند و چند حدیث اگر و اما را بگیرند .

چگونه می توان آن هیبت خدایی را که در تلوزیونها یشان و یا در انظار دیگر انسانهایی رااز عالم دیگر می آورد و حاضر می کند با آن قدرت فراگیر که تمام نقاط زمین را در تسخیردارد داد و تعدادی حدیث که با اگر واما همراه است گرفت ؟ پس اینجا هم همان ایمان به کلمهالهی مطرح میشود و تمایز آن با ذات و قوانین دجال . ایمان به مانند دیدن یک سیب نیست .

ایمان به کلمه الهی تعقل و درک و تفسیر مجموعه ای از واقعیات چه صحف الهی چه احادیث و سایرآموخته ها ست و پذیرفتن آن . که شدت پذیرفتن آن ایمان را می سازد . ولی اینطور که قران می فرماید تعداد این افراد کم است و وعده داده است به آن روز .

دجال دروغگوى فریبنده

در فرهنگ جدید عربى – فارسى‏منجدالطلاب و فرهنگ لاروس معانى‏لغت دجال چنین آمده است: «آب طلا، گروه بزرگ انبوه ، دروغگو ، فریبنده‏لقب مسیح کذاب که در آخرالزمان‏ظهور کند.»

مرحوم علامه على‏اکبر دهخدااین لغت را در لغتنامه خود، هم باتشدید «جیم » و هم بدون تشدید«جیم‏» ضبط نموده است.

مهدى پرتوى آملى درباره این‏لغت مى‏نویسد: «دجال صیغه مبالغه‏از لغت دجل و به معنى خدعه ،نیرنگ ، حیله و باطل است.»

شادروان دکتر محمد خزائلى‏تعبیرى زیبا و ظریف از لغت دجال‏کرده است: «دجال کلمه‏اى مرکب‏است و الف و لام آن همان الف ولامى است که در نامهاى دانیال وخرقیال هم وجود دارد و به معنى‏«خدا» ست.

 جزء اول آن هر چه باشدبه معنى «ضد» و «دشمن‏» است ودور نیست که با «دژ»، «دشمن‏» و«دشوار» همریشه باشد.بنابراین‏تعبیر، دجال یعنى : ضدخدا، دشمن‏خدا.

شکل ظاهرى «دجال‏»

دجال را با سیمایى عجیب مجسم‏کرده‏اند. صورتى آبله رو که یک‏چشم او کور شده – چشم راست – وچشم دیگرش در وسط پیشانى ،مانند ستاره صبح درخشان است.این بیت مولانا جلال‏الدین بلخى‏به‏یک چشم بودن دجال گواهى دارد :

او به سر، دجال یک چشم لعین اى خدا فریادرس نعم‏المعین

نام اصلى، کنیه، محل اقامت و محل ظهور دجال

نام اصلى دجال، «صائد بن صید»و کنیه‏اش «ابویوسف‏» است. ازمادرى یهودى به نام «میمونه‏» به‏دنیا آمده و در جزیره‏اى به یک‏صخره بسته شده است. چون سال‏از چهارصد هجرت بگذرد، بایدمنتظر بود تا ظاهر شود و این ازعلامات آخرالزمان است.

خراسان و کوفه از نقاطى هستندکه به عنوان محل خروج و ظهوردجال ذکر شده‏اند. خاقانى شاعرنامى قرن ششم هجرى قمرى محل‏ظهور دجال را چنین ذکر مى‏کند: نه عیسى راست از یاران کمینه سوزنى دربر؟ نه سوزن شبه دجال است‏یک چشم و صفاهانى  ؟

کیفیت‏خروج دجال

کیفیت‏خروج دجال به این ترتیب‏است که سه سال قبل از خروجش دردنیا قحط و خشکسالى مى‏شود. به‏این صورت که سال اول، ثلث‏باران وسال دوم دو ثلث‏باران معمولى‏نمى‏بارد و سال سوم حتى یک قطره‏باران از آسمان به زمین نمى‏بارد ویک برگ سبز از زمین روییده‏نمى‏شود.

 در این موقع که گرسنگى وتشنگى بر عالمیان سایه افکنده‏است، دجال خروج مى‏کند. هنگامه‏عجیبى بر پا مى‏شود و دجال به کمک‏پیروانش بر تمام شهرها مسلطمى‏شود و «بیت‏المقدس‏» را که‏ساکنانش حاضربه‏تسلیم‏نمى‏شوند،محاصره مى‏کند.

 در چنین زمانى به‏هنگام نماز صبح و یا عصر، حضرت‏مهدى صاحب‏الزمان علیه السلام ظهورمى‏کند و با جماعت محصورین به‏نماز مى‏ایستد.

حضرت عیسى بن‏مریم علیه السلام نیز از آسمان فرود مى‏آیدو به صاحب‏الامرعلیه السلام اقتدا مى‏کند.آنگاه حضرت صاحب‏الزمان علیه السلام ازحصار خارج شده، دجال و پیروانش‏را از میان برمى‏دارد.

دجال در اعتقادات مسیحیت

مسیحیان دجال را «مسیح کذاب‏و دروغین‏» مى‏دانند که دشمن وضدمسیح  است. قاموس کتاب‏مقدس (صفحه ۴۶۰) دجال را اسم‏عام و دجال و دجالان را کسانى‏مى‏داند که تجسم مسیح را تکذیب‏مى‏کنند.

 در همین کتاب آمده است که‏کلمه دجال در جایى دیگر جز دررساله «یوحنا» یافت نمى‏شود ومقصود از دجال کسى است که بامسیح مقاومت و ضدیت مى‏نماید ومدعى آن باشد که خود او در جاى‏مسیح است و در رساله اول یوحنا، مى‏گوید:

«و هر روحى که عیساى‏مجسم شده را انکار کند از خدانیست. این است روح دجال، که‏شنیده‏اید، مى‏آید و الان هم در جهان‏است‏» و نیز مى‏گوید: «دروغگوکیست؟ جز آنکه مسیح بودن عیسى‏را انکار کند و آن دجال است.»

نشانى‏هاى دقیق دجال ازکلام امیرمؤمنان علی (ع)

«اسبغ بن نباته‏» از امیرالمؤمنین‏علیه السلام پرسید: «یا امیرالمؤمنین دجال‏کیست؟ فرمودند که: آگاه باشید، دجال «صائدبن‏صید» است و شقى کسى است که او را تصدیق کند و سعید کسى است که او را تکذیب کند…و از دهى که معروف به یهودیه‏است ، خروج مى‏کند. چشم راستش‏از اصل خلقت ندارد به طورى که‏گودى حدقه‏اش نیست و دیگرى که‏در پیشانیش است، مانند ستاره‏صبح مى‏درخشد و در چشمش مانندپارچه گوشت چیزى است گویا که باخون ممزوج است و در میان‏چشمش لفظ «کافر» نوشته شده به‏طورى که همه کس آن را مى‏خواند خواه نویسنده باشد و خواه نه .

 به‏دریاها داخل مى‏شود و آفتاب با وى‏سیر مى‏کند و در پیش رویش کوهى‏است از دود و در پشت‏سرش کوه‏سفیدى است که خلایق چنین‏مى‏دانند که آن طعام است و در ایام‏قحط شدیدى خروج مى‏کند وبه‏درازگوش سبز یا خاکسترى رنگ‏سوار شود و زمین در زیر پایش‏پیچیده مى‏گردد و به هیچ آب‏نمى‏گذرد مگر اینکه خشکیده‏مى‏شود به طورى که جایش تا روزقیامت‏خشک مى‏ماند وبه آواز بلندندا مى‏کند، به نوعى که همه جن وانس و شیاطین ، که در ما بین مشرق‏و مغرب‏اند صداى او را مى‏شنوند.چنین مى‏گوید:

«اى دوستان من! به زودى به‏سوى من آیید. منم آن کسى که‏مخلوقات را خلق نمود و ایشان را درمحکم نمودن ترکیبشان با هم‏مساوى گردانید و اندازه صورتها وهیاتهاى ایشان راتعیین نمود و منم‏آن پروردگار شما که بر همه اشیاقادر است.»

و این دشمن خدا، اینها را دروغ‏مى‏گوید، زیرا که او مردى است که‏طعام مى‏خورد و در بازارها راه‏مى‏رود و پروردگار شما کور نیست‏و طعام نمى‏خورد و راه نمى‏رود و ازمکانى به مکان دیگر منتقل نمى‏شود.آگاه شوید بدرستى که بسیارى ازتابعان او در آن روز اولاد زنا وصاحبان طیلسان سبز هستند و آن‏پارچه‏اى است مانند ردا که بر سر ودوش انداخته مى‏شود.

خداوند عزوجل او را در شهر«شام‏» در بالاى تلى که معروف است‏به تل «افیق‏» سه ساعت از روز«جمعه‏» گذشته به دست کسى که‏مسیح بن مریم علیه السلام در پشت‏سرش‏نماز مى‏گزارد، به قتل مى‏رساند.

آگاه شوید بدرستى که بعد از این‏طامه کبرى واقع خواهد شد و آن‏خروج دابه  از زمین است. بعد از آن‏امام على علیه السلام فرمودند که : از من‏مپرسید که بعد از خروج دابه چه‏واقع خواهد شد.

 درآن حال «ترال بن‏سبره‏» به صعصعه گفت که:امیرالمؤمنین از این کلام اعجازنظام، چه چیز اراده نموده؟صعصعه گفت: یابن سبره! کسى که‏عیسى‏بن‏مریم علیه السلام در پشت‏سرش‏نماز مى‏گزارد ، امام دوازدهم‏است!»

خروج سفیانی

 

 

از انجا که مسئله خروج سفیانی یکی اؤ نشانه های ظهور امام عصر است مطالبی را عرض میدارم امید که مقبول استان ان حضرت واقع شود:

طبق روایات علائم ظهور حضرت حجت بن الحسن علیه السلام به دو دسته تقسیم مى شوند:یکى دسته علائم حتمیّه و دیگرى علائم غیر حتمیّه علائم حتمیه یعنى نشانه هایى که به طور حتمى و قطعىظهور امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف پس هز تحقق انها به وقوع خواهد پیوست و نشانه هاى غیر حتمى حوادثى هستند که در صورت بروز و آشکار شدن از علائم ظهور حضرت بقیه الله ارواحنا فداه خواهد بود وخروج سفیانى یکى ازچند نشانه اى است که ازظهور ولى عصر عجل الله فرجه حکایت خواهد کرد اما حدیث درباره او و کارهایى که انجام خواهد داد بسیار است تاجایى که نزدیک به تواتر رسیده است .

میان دانشمندان اسلامى اتفاق نظر است که دلیل شهرت او به سفیانى به خاطر نسبت داشتن با ابوسفیان است چرا که وى از تبار ابوسفیان است همانگونه که فرزند هند جگر خوار نیز مى باشد.(۱) از امیر المومنین نقل شده است که فرمودند:

یخرج ابن آکله الاکباد من الوادى الیابس و هو رجل ربعه و و حش الوجه،صنخم الهامه بوجه أثر الجدرى اذا رأیته حسبته أعور اسمه عثمان و ابوه عنبسه و هو من ولدا ابى سفیان حتى یأتى أرض (قرار و معین )فیستوى على منبرها(۲)ترجمه :

فرزند هند جگر خوار از وادى یابس (دره خشک)خروج مى کند .او مردى است چهار شانه و بد قیافه ،داراى سرى بزرگ بر صورت او اثر آبله پیدا است وقتى او را مى بینى پندارى که یک چشم دارد .نام او عثمان و پدرش عنبسه است .

او از فرزندان ابوسفیان است وارد سرزمین قرار و معین (باآرامش و آبى گوارا)مى شود و بر بالاى منبر آنجا قرار مى گیرد(۳) البته درباره نام او و پدرش روایات دیگرى نیز وجود دارد درباره خصائص اخلاقى او روایاتى نقل شده است که نشانگر خباثت اوست به عنوان نمونه به روایتى از امیرالمومنین علیه السلام اشاره مى کنیم : انه ملعون فى السماء ملعون فى الارض ،اشدّ خلق الله واکثر خلق الله ظلما(۳) یعنى :او (سفیانى)در آسمان و زمین مورد لعنت است از جهت ظلم و ستم شدیدترین و بیشترین ظلمها را مرتکب مى شود در روایتى از رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلم نقل شده است که ایشان فرمودند :یخرج رجل یقال له :

السفیانى فى عمق دمشق و عامّه من یتبعه من کلب فیقتل حتى یبقر بطون النساء و یقتل الصبیّان(۴) یعنى مردى از میان دمشق خروج خواهد کرد که به او سفیانى مى گویند بیشترین کسانیکه از او تبعیت مى کنند از قبیله بنى کلاب هستند ( نژاد سفیانى از ناحیه مادرش نیز به آنها منتهى مى شود )پس کشتارى مى کند تاجایى که شکم زنان را مى درد و کودکان را به قتل مى رساند.در روایاتى نیز نقل شده است که سفیانى از سرزمینهاى غربى خواهد آمد و شاید بیانگر این مطلب باشد که در غرب آموزش مى بیند .

یقبل سفیانى من بلاد روم متنصرا فى عنقه صلیب وهو صاحب القوم (۵) یعنى :سفیانى درحالیکه رهبرى گروهى رابعهده دارد مانند شخصى نصرانى صلیب بر گردن دارد و از سرزمین رومیان رو مى آورد. در مورد خروج سفیانى از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند:

السفیانى من المحتوم و خروجه فى رجب و من اوّل خروجه الى آخره خمسه عشرشهرا .سته أشهر یقاتل فیها فاذاملک الکور الخمس ملک تسعه أشهر و لم یزد علیهایوم(۶)سفیانى از علائم حتمى و قطعى مى باشد و او در ماه رجب خروج خواهدکرد و حوادث مربوطه به او پانزده ماه طول خواهدکشید ابتداشش ماه رابه جنگ و ستیز سپرى مى کند تا اینکه کور پنجگانه (دمشق ،حمص ،حلب ،اردن و قنسرین)(۷)رابه تصرف خود در مى آورد آنگاه نه ماه پادشاهى خواهدنمود حتى یک روز هم به آن افزوده نمى شود امیر الموءمنین علیه السلام مى فرماید:

خروج السفیانى فیملک قدر حمل تسعه أشهر یخرج بالشام فینقادله أهل الشام الاطواف من المقیمین على الحق یعصم الله من الخروج معه و یأتى بالمدینه بجیش جرار حتى اذا انتهى الى بیداء المدینه خسف الله به وذلک قول الله عز و جل فى کتابه و لوترى اذ فزعوا فوت و أخذوا من مکان قریب (۸) (۹) یعنى سفیانى خروج خواهد نمود و سلطنت او به مدت باردارى یک زن یعنى نه ماه مى باشد .از شام قیام مى کند و اهالى آنجا همگى به او مى پیوندند مگر گروهى که بر حق استوارند و خداوند ایشان را از خروج با سفیانى حفظ مى کند آنگاه سفیانى با لشگرى بسیار عظیم به سوى مدینه حرکت مى کند تا اینکه به دشت و صحرا اطراف مدینه مى رسد در این موقع زمین به دستور خدا با ایجاد شکاف بزرگى لشکر او را مى بلعد .

این تأویل گفتار خدا در قرآن است که مى فرماید (اى رسول ما:ایکاش مى دیدى که پریشان شده اندو هیچ محلى و گریزگاهى ندارند و از جا و مکانى نزدیک گرفتار مى شوند (یعنى زمین که موجب گرفتارى و عذاب ایشان خواهد بود) بحت سفیانى بسیارکامل و مفصّل در کتابهاى مربوط نقل شده است که به بعضى از آنها اشاره مى شود کتاب مهدى منتظر تألیف حضرت آیت الله حاج شیخ محمد جواد خراسانى (رحمه الله)و همچنین عصر ظهور تألیف حجت الاسلام على کورانى مدظله در پایان شما را به خداى بزرگ مى سپاریم

از وادى یابس (دره خشک ) تا دمشق

در اینکه سفیانى جنبش خود را از خارج دمشق از منطقه حوران یا درعا در مرز سوریه اردن آغاز مى کند، روایات تقریبا همداستانند، البته روایات ، منطقه خروج وى را وادى یابس و اءسود (دره خشک و سیاه ) مى نامند.
از امیر مؤ منان (علیه السلام ) روایت شده است که فرمود:
((پسر هند جگرخوار از وادى یابس (دره خشک ) خروج مى کند و او مردى است چهارشانه ، با چهره اى ترسناک و سرى بزرگ که در چهره اش اثر آبله پیداست به قیافه اش که بنگرى ، یک چشم بنظر مى رسد، نامش عثمان و نام پدرش عنسبه (عیینه ) و از فرزندان ابوسفیان است . تا اینکه به سرزمینى قرار و معین (آرام و داراى آبى گوارا) مى رسد، آنگاه بر منبر آن جا قرار مى گیرد.))

البته زمین ذات قرار معین (داراى آرامش و آبى گوارا) که در قرآن آمده است به دمشق تفسیر شده است .
در نسخه خطى ابن حماد از محمد بن جعفر بن على نقل شده است که گفت :
سفیانى از فرزندان خالد پسر یزید پسر ابوسفیان ، مردى است با سرى درشت و چهره اى آبله گون ، در چشمش نقطه اى سفید پیداست او از ناحیه اى از شهر دمشق که وادى یابس (دره خشک ) نامیده مى شود با هفت نفر که یکى از آنها درفشى پیچیده با خود دارد، خروج مى کند.
و در صفحه ۷۴ همین نسخه آمده است که آغاز حرکت سفیانى از قریه اى در غرب شام به نام اءندرا همراه ۷ نفر مى باشد و در صفحه ۷۹ از ارطاه بن منذر آمده است که گفت: مردى بدسیما و ملعون از مندرون در شرق بیسان در حالیکه برشترى سرخ سوار و تاجى برسر نهاده است ، خروج مى کند.

ابن حماد، روایات متعددى از تابعین آورده است که آنها را به پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم یا اهل بیت (علیه السلام ) نسبت نداده اند، این روایات درباره سفیانى و آغاز جنبش او مطالبى بیان کرده که به افسانه بیشتر شباهت دارد… مثل اینکه
((او در عالم خواب دیده مى شود به او مى گویند برخیز و قیام کن وى سه چوب نى در دست دارد به هر کس که آنها رابزند مرگ او حتمى است .))
ولى صرف نظر از روایات مبالغه آمیز و بیانگر امور غیر عادى ، روایات دیگرى هست که از جنبش سریع و شدید سفیانى حکایت دارد و شدت یورش وى نزد راویان شیعه امرى شناخته شده است ، بطوریکه یکى از راویان ، درباره اینکه شیعیان هنگام خروج سفیانى چه باید بکنند، از امام صادق (علیه السلام ) سؤ ال مى کند.
از حسین بن ابى العلاء حضرمى چنین روایت شده است که گفت :
از ابوعبدالله امام صادق (علیه السلام) پرسیدم : وقتى سفیانى خروج کند ما شیعیان چه بکنیم ؟ حضرت فرمود: مردان چهره خود را از او بپوشانند و به زن و فرزندان آسیبى نمى رسد و چون برپنج شهر، یعنى شهرهاى شام مسلط شد، شما به سوى صاحب خود حضرت مهدى (علیه السلام) کوچ کنید.

بنظر مى رسد که سرسخت ترین سفیانى ابقع و هوادارانش مى باشند که مراد از بنى مروان در روایت ابن حماد نیز همین ها مى باشند آنجا که مى گوید:
او برمروانى چیره شده و او را بقتل مى رساند سپس بنى مروان را سه ماه کشتار مى کند، آنگاه روى به اهل مشرق (ایرانیان ) مى آورد تا این که وارد کوفه مى شود.

برخى روایات ، نشانگر این معنى است که شیعیان منطقه شام هنگام خروج سفیانى ، از دشمنان عمده وى شمرده نمى شوند، بلکه طرفداران اءبقع و اءصهب هستند که دشمنان شیعه و سفیانى هر دو محسوب مى شوند، از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است که فرمود:
سفیانى ، براى انتقام گرفتن از دشمنانتان به نفع شما کافى است و او براى شما از نشانه هاست با آنکه ، آن فاسق اگر خروج مى کرد شما یکى دو ماه بعد از خروج او مى ماندید و از ناحیه او به شما ضررى نمى رسید تا آنکه جمعیت زیادى را قبل از شما بقتل برساند. بعضى از یاران از آن حضرت پرسیدند: در آن وقت وظیفه ما نسبت به زن و فرزندمان چیست ؟ امام فرمود: مردان شما خود را از او بپوشانند زیرا که هراس و شرارت او البته برشیعیان ماست ، اما زنان ان شاالله به آنها ضررى نمى رسد. پرسیدند: مردان کجا بروند و از او به کجا بگریزند؟ امام فرمود: هر کس ‍ مى خواهد از شر آنها بگریزد به مدینه یا مکه و یا شهر دیگر برود.. ولى شما باید به مکه روى آورید که آنجا محل اجتماع شماست . و این فتنه نه ماه به مدت باردارى زن طول مى کشد و بخواست خدا بیش از آن نخواهد شد.
این روایت حاکى از این است که هجوم سفیانى برشیعیان ، در شام ، در ماه رمضان پس از خروج وى خواهد بود. همچنین روایات یادآور مى شوند که سلطه او بر منطقه قدرتمندانه و مطلق است بگونه اى که برتمام مشکلات داخلى پیروز مى گردد.
مردم شام از او اطاعت مى کنند. بجز دسته هایى از پویندگان حق که خداوند آنها را از شرّ خروج همراه وى حفظ مى کند.
برخى از راویان ، از این روایت اینگونه مى فهمند که شیعیان لبنان و سرزمین شام در قلمرو حکومت سفیانى قرار نمى گیرند و از او اطاعت نخواهند کرد. البته این امر امکان پذیر است و کمترین دلیل بر آن ، جدا شدن گروههایى از اهل شام از گردن نهادن به فرمان اوست . چه اینکه جمعیت هاى آگاه ، از شیعیان و غیر شیعیان که از مصونیت الهى برخوردارند از مشارکت در جنبش سفیانى و عملیات نظامى وى در عراق و حجاز سرپیچى مى کنند. و بعید نیست که آنها داراى وضع سیاسى ویژه اى باشند که با دیگر هموطنان عادى در دولت سفیانى متفاوت باشد و آنها را تا این اندازه مستقل ساخته باشد نظیر لبنان کنونى نسبت به سوریه .
به هر حال ، وقتى سفیانى از استیلاى خود بر منطقه آسوده خاطر مى شود، عملیات مهم برون مرزى خود را آغاز مى کند، از جمله سپاه بزرگ خود را جهت رویارویى با ایرانیان زمینه ساز، آماده مى کند.
سفیانى تلاش و کوشش خود را صرفا متوجه عراق مى کند و سپاه وى وارد قرقیسیا مى شود و در آنجا به کارزار مى پردازد .

اشغال عراق توسط سفیانى

 

 

به گفته روایات ، اشغال عراق براى سفیانى هدفى استراتژیک و فورى است . ولى ناگزیر مى شود که به جنگ قرقیسیا بپردازد، آنگاه پس از آن نبرد اجراى نقشه خود را ادامه دهد.
و در حمله به عراق ، طرف مخالفى جهانى و یا از دولتهاى منطقه در برابر وى وجود ندارد. حتى ترکان که سفیانى در قرقیسیا با آنها وارد نبرد مى شود هدفشان بدست آوردن ثروت و گنج قرقیسیا است و کارى به مسائل عراق ندارند.
تنها نیروى مخالف او یمنى ها و خراسانیان ، یعنى یاران حضرت مهدى (علیه السلام ) مى باشند، این امر روشنگر این است که جنگ سفیانى در عراق ، اساسا حرکتى است بر ضد حضرت مهدى (علیه السلام ) و طرفداران وى .
اما مردم عراق ، آنطور که روایات مى گوید به دو یا سه گروه تقسیم مى شوند، پشتیبانان زمینه سازان ظهور حضرت و طرفداران سفیانى و گروه سوم که شیصبانى رهبرى آنها را بعهده دارد. از جابر جعفى نقل شده است که گفت : از ابوجعفر (امام باقر (علیه السلام )) درباره سفیانى سئوال کردم حضرت فرمود:
سفیانى خروج نمى کند مگر آنکه قبل از او شیصبانى در سرزمین عراق خروج کند او همچون جوشیدن آب از زمین مى جوشد و فرستادگان شما را بقتل مى رساند. بعد از آن در انتظار خروج سفیانى و ظهور قائم باشید.
مراد از شیصبانى در روایات اهل بیت (علیه السلام ) مردى از بنى عباس و یا مردى دشمن اهل بیت (علیه السلام ) است زیرا امامان (علیه السلام ) بنى عباس را به بنى شیصبان تعبیر مى کردند و آن نام مردى بد کردار یا گمنامى است که دشمن خود را بطور کنایه با این کلمه بکار برده اند و شیصبان در لغت نامى از نامهاى ابلیس است . پس از آنکه قدرت در دست زمینه سازان خراسانى و طرفداران آنهاست ، شیصبانى در عراق خروج مى کند با توجه به اینکه روایات ورود آنها را به عراق در مرحله اى قبل ، بیان مى دارد.
به هر حال ، وضع داخلى عراق بگونه اى است که با ورود نیروهاى سفیانى همآهنگ و موافق است و با هیچ گونه مقاومت مهمى برخورد نمى کند. و یمنى ها و خراسانیان سرگرم حوادث ظهور در حجاز هستند و قواى سفیانى اندکى قبل از نیروهاى آنان وارد عراق مى شوند.
از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است که فرمود:
بدون شک خاندان فلان حکمرانى مى کنند و چون به فرمانروائى رسیدند اختلاف پیدا مى کنند و حکومتشان از هم مى پاشد و کارشان پراکنده مى شود، تا اینکه خراسانى و سفیانى بر آنها خروج مى کنند، یکى از مشرق و دیگرى از مغرب ، همچون ستوران در مسابقه به سوى کوفه مى شتابند. او از آنجا و دیگرى از اینجا، تا اینکه هلاکت خاندان فلان بدست این دو خواهد بود. و این دو نفر یکى از آنها را باقى نمى گذارند.
و مراد از فرزندان فلان در اینجا ممکن است خاندان شیصبانى حاکم عراق و یا فرزندان شیصبان دیگرى باشند.
از امام صادق(علیه السلام ) روایت شده است که فرمود:
گویا من سفیانى یا (رفیق او را) مى بینم که در سرزمینهاى سرسبز شما در کوفه اقامت گزیده و منادى او بانگ مى زند که هر کس سر شیعه على را بیاورد هزار درهم جایزه دارد. در این هنگام همسایه به همسایه حمله ور مى شود و مى گوید این شخص از آنهاست . گردش را مى زند و هزار درهم را مى گیرد. اما در چنان روزى بر شما فرمانروائى نمى کنند مگر فرزندان زنان بدکار… و گویا من شخص نقابدارى را مى بینم ، پرسیدم :

آن شخص نقابدار کیست ؟ امام فرمود: مردى از شماست که مانند شما سخن مى گوید، نقاب بر چهره مى زند و بر شما احاطه پیدا مى کند شما را مى شناسد در حالیکه شما را نمى شناسید او یکایک مردان شما را با عیب جوئى بدنام مى کند اما او جز فردى زنازاده نیست.
و نیز در نسخه خطى ابن حماد آمده است :
سواران سفیانى همچون شب ظلمانى و سیل ویرانگر روى مى آورند به هر چیز که برسند آنرا هلاک و نابود مى کنند تا آنکه وارد کوفه مى شوند و پیروان آل پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم را بقتل مى رسانند آنگاه از همه جانب به جستجوى اهل خراسان مى پردازند در حالیکه اهل خراسان به طلب مهدى برمى خیزند و او را مى خوانند و به یارى او مى شتابند.
این روایات فجایعى را که ارتش سفیانى در جنگ عراق بویژه در حق شیعیان مرتکب مى شود به تفصیل بیان مى کند، ابن حماد به نقل از ابن مسعود گوید:
چون سفیانى از رود فرات بگذرد و به محلى بنام حاقرقوفا برسد، خداوند ایمان را از او محو گرداند، آنگاه با هفتاد هزارتن ، در حالیکه شمشیرها را به خود آویخته اند به رودى که به آن دجیل (دجله کوچک ) گویند روى آورد افراد دیگرى بیش از اینها وجود دارند که برخانه زرین (قصر) غالب شوند. مبارزان را بکشند و شکم زنان باردار را بشکافند به گمان اینکه شاید آنها فرزند پسر داشته باشند، گروهى از زنان قریش در کنار نهر دجله از عابران و مسافران کشتى درخواست مى کنند که آنها را با خودشان سوار نموده و نزد خویشان آنان برسانند اما آنها از کینه اى که با بنى هاشم دارند آنها را با خود نمى برند.
معناى جمله ((در حالیکه شمشیرهایى بخود آویخته اند)) این است که آنها با دیگر سربازان در نوع اسلحه تفاوت دارند و ((خانه زرین )) یاد شده که بر آن غالب مى شوند بنظر مى رسد محل گنج و یا قصرى باشد که در کنار رود دجله یا دجیل (دجله کوچک ) قرار گرفته و منظور از زنان قریش زنهاى علویه از ذریه اهل بیت (علیه السلام ) مى باشند. از امیرمؤ منان (علیه السلام ) روایت شده است که فرمود:
ارتش سفیانى وارد کوفه مى شود و کسى را رها نمى کند مگر آنکه او را مى کشد ((آنچنان خوى آدمکشى دارند)) که وقتى مردى از آنها به گوهر گرانبها و عظیمى برخورد نماید به آن توجهى نمى کند. ولى اگر کودک خردسالى را ببیند او را دستگیر کرده و بقتل مى رساند.
روایات نام تعدادى از مکانها را بجز جاهایى که گذشت مانند زوراء (یعنى بغداد) انبار، صرات ، فاروق ، و روحا که ارتش سفیانى در آنها تمرکز پیدا مى کنند. از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است که فرمود:
او یکصد و سى هزارتن را به کوفه گسیل مى دارد و آنها در روحا و فاروق فرود مى آیند و شصت هزارتن از آنان از آنجا حرکت مى کنند تا در کوفه محل قبر هود (علیه السلام ) در نخلیه فرود مى آیند.
در کتاب ((لوائح الانوار البهیه )) اثر سفارینى حنبلى درباره سفیانى آمده است :
او با ترکان پیکار مى کند و بر آنها پیروز مى شود. آنگاه در زمین تبهکارى مى نماید و وارد بغداد شده جمعى از آنان را از دم تیغ مى گذراند.
کوتاه سخن اینکه هجوم سفیانى به عراق حمله اى خشم آلود و ویرانگر است و تا حد زیادى به هدف خود در کشتار شیعیان حضرت مهدى (علیه السلام ) موفق مى شود.

وى با نیروى مقاوم مهمى از سوى حکومت رو برو نمى گردد حتى مقاومتى از ناحیه شیعه نیز ذکر نشده است بجز آنکه درباره مردى از عجم (غیر عرب ) آمده است که او با گروه اندک و غیر مسلح خود در برابر ارتش سفیانى مى ایستد و آنها وى را بقتل مى رسانند:
آنگاه مردى از عجم و از اهل کوفه با گروهى ضعیف خروج مى کند و فرمانده ارتش سفیانى وى را بین حیره و کوفه به قتل مى رساند.
بزودى روایت ابن حماد را که بصراحت مى گوید آنها بجز اندکى ، غیر مسلح مى باشد، خواهیم آورد ولى هجوم سفیانى نمى تواند هدف دوم او را که تثبیت سلطه در عراق است تحقق بخشد. بلکه چند هفته اى بر نیروهاى او نمى گذرد که خبر حرکت نیروهاى زمینه سازان خراسانى و یمنى که به سوى عراق مى شتابند به آنها مى رسد دچار وحشت و هراس مى شوند و نیروهاى سفیانى در برابر آنها عقب نشینى نموده و با آنها درگیر نمى شوند مگر در چند نقطه که درگیر نبردهاى پراکنده اى مى گردند و در آنها شکست مى خورند.
به احتمال قوى تر، سفیانى از این رو نیروهاى خود را از عراق به عقب مى راند که به آنها یا بخش عظیمى از آنها براى ایفاى نقش جدید خود در حجاز سخت احتیاج دارد تا بگمان خود به نهضت و قیام حضرت مهدى (علیه السلام ) در مکه پایان دهد.

چه اینکه برخى روایات خاطر نشان مى سازد لشکرى را که سفیانى براى پایان دادن به نهضت مهدى (علیه السلام ) به حجاز گسیل مى دارد، از عراق و بعضى مى گویند از شام اعزام مى کند البته ممکن است بخشى از آن از شام و بخش دیگرى از عراق باشد. از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است که فرمود:
سفیانى ، سپاهى را که شمار آنان به هفتاد هزار نفر مى رسد به کوفه مى فرستد و اهل آن سامان را با کشتن و دار آویختن و اسارت گرفتن دچار مصیبت مى سازد. در این حال یاوران درفش هاى سیاه از سوى خراسان به حرکت درآمده و منازل را یکى پس از دیگرى بسرعت پشت سر مى گذارند و با آنها (در میان آنها) تعدادى از یاران حضرت قائم (علیه السلام ) وجود دارد.
در نسخه خطى ابن حماد آمده است :
سفیانى وارد کوفه مى شود و سه روز در آنجا به غارت مى پردازد شصت هزار نفر از اهالى آنجا را مى کشد سپس هیجده شب در آنجا مى ماند… آنگاه یاوران درفش هاى سیاه روى مى آورند تا در کنار آب منزل مى کنند. یاران سفیانى به محض اینکه خبر فرود آنها را مى شنوند پا به فرار مى گذارند گروهى از نخلستانهاى کوفه خروج مى کنند، در حالیکه جز تعداد کمى از آنها مسلح نمى باشند و برخى از آنان اهل بصره اند.. به یاران سفیانى دست پیدا مى کنند و اسراى کوفه را از دست آنها آزاد مى سازند و یاران درفش هاى سیاه افرادى را جهت بیعت نزد امام مهدى (علیه السلام ) مى فرستند.
روایت بعدى که از امیرالمؤ منین است گوشه اى از اشغال عراق توسط لشکر سفیانى و سپس ورود نیروهاى زمینه ساز خراسانى و یمنى را توصیف مى کند:
او یکصدوسى هزارتن را به کوفه مى فرستد و آنها در روحاء و فاروق فرود مى آیند شصت هزار تن از آنها راهى کوفه مى گردند تا اینکه در محل قبر هود در نخلیه فرود مى آیند و روز عید به آنها هجوم مى آورند و فرمانرواى مردم شخصى ستم گر و کینه توز است که به او کاهن و ساحر مى گویند، شخصى به عنوان فرمانده با پنج هزار کاهن از شهر بغداد به سوى آنها خروج مى کند، هفتاد هزار نفر را بر روى پل آن شهر بقتل مى رسانند به گونه اى که مردم سه روز در اثر خون و تعفن اجساد از نزدیک شدن به فرات پرهیز مى کنند و هفتاد هزار دوشیزه را که دست و صورتشان دیده نشده به اسارت مى گیرند و آنان را در محملهایى سوار نموده به سوى جایگاهى در نجف مى برند آنگاه از کوفه صد هزار مشرک و منافق بیرون مى آیند تا وارد دمشق مى شوند و هیچ مانع جلوى آنها را نمى گیرد و آنجا همان ارم ، داراى بناهاى رفیع مى باشد.
درفش هاى بى نشانى که از پنبه و کتان و ابریشم نیست از مشرق روى مى آورد که بالاى چوب هاى آنها علامتى وجود دارد. مردى از اولاد آن حضرت آن درفش ها را به حرکت در مى آورد، از مشرق ظاهر مى شود و بوى آن همچون مشک عنبر در مغرب استشمام مى شود ترس و وحشت یکماه پیشاپیش آنها بدل دشمنان راه مى یابد تا اینکه به خونخواهى پدران خود وارد کوفه مى شوند.
در این حال سواران یمنى و خراسانى همچون ستوران پریشان مو و غبارآلود و تیزتک از نژاد اسبان میان باریک بسوى کوفه مى شتابند وقتى یکى از آنان به پائین پاى خود مى نگرد مى گوید: پس از امروز خیر و سعادتى در نشستن ما نیست ، بار خدایا ما توبه کننده ایم در حالیکه آنان بهترین دین داران هستند و خداوند آنان و امثال آنان از اولاد پیامبر را در کتاب گرانقدر خود چنین توصیف کرده است ((بدرستیکه خداوند توبه کنندگان و پاک سیرتان را دوست مى دارد)) مردى از اهل نجران خروج مى کند و دعوت امام را لبیک مى گوید او نخستین نصرانى است که اجابت مى کند و معبد خود را ویران ساخته و صلیبش را مى شکند و با بردگان و مردان ضعیف خروج مى کند و با درفش هاى هدایت رهسپار نخیله مى گردند.. محل گرد آمدن کلیه مردم در همه زمین در فاروق خواهد بود. و در آن روز بین مشرق و مغرب سه میلیون نفر کشته مى شوند که بعضى از آنها برخى دیگر را بقتل مى رسانند در چنین روزى تاءویل این آیه آشکار مى شود پیوسته آن ادعاى آنها بود تا اینکه آنها را (با شمشیر) درو شده و خموش قرار دادیم .
نسبت به این روایت در نسخه ها خلل و اشتباهى وجود دارد، روایتى دیگر که دقیق تر بنظر مى رسد در بحار از امیرمؤ منان (ع ) نقل شده است که فرمود:
اى مردم ، از من سئوال کنید پیش از آنکه فتنه و فساد سرزمین شما را پس از مرگ و حیاتش پایمال کند و سایه شوم خود را بر آن بگستراند و یا آتش از مغرب زمین در هیزم خشک و انبوه افتد و با فریاد بلند بانگ برآورد، واى بر او از انتقام جوئى و خونخواهى و مانند آن ، وقتى گردنش ‍ چرخ و روزگار طولانى شود شما مى گوئید او مرده است ، یا هلاک شده اگر زنده است پس در کجا بسر مى برد در این هنگام معنى این آیه ، مصداق پیدا مى کند سپس پیروزى را براى شما برگرداندیم و شما را با دارائى و فرزندان پسر یارى دادیم و جمعیت شما را بیش از آنان قرار دادیم  ظهور آن حضرت نشانه ها و علامتهایى دارد:

 نخست محاصره کوفه با کمین کردن و پرتاب سنگ و ایجاد شکاف و رخنه در زوایاى کوچه هاى کوفه ، با کمین کردن و پرتاب سنگ و ایجاد شکاف و رخنه در زوایاى کوچه هاى کوفه ، تعطیل مساجد بمدت چهل شب ، کشف معبد و به اهتزاز در آمدن درفشهایى گرداگرد مسجد بزرگ که شباهت به درفشهاى هدایت دارند، کشنده و کشته شده هر دو در آتش خواهند بود، کشتار زیاد، مرگ سریع ، و کشته شدن نفس زکیه در نجف همراه با هفتاد تن از خوبان که بین رکن و مقام ذبح مى شود و کشته شدن اسبغ مظفر در بتخانه با تعداد زیادى از انسانهاى شیطان صفت و خروج سفیانى با درفش سبز (سرخ ) و صلیبى زرین است ، فرمانده آن مردى از قبیله کلب است و دوازده هزار سوار، سفیانى را بسوى مکه و مدینه همراهى مى کنند فرمانده آن گروه فردى از بنى امیه است که به او خزیمه مى گویند چشم چپ او نابیناست و در چشم دیگرش نقطه اى خون وجود دارد، تمایل به دنیا دارد، هیچ پرچمدارى از او برنمى گردد تا اینکه در مدینه فرود مى آید، مردان و زنانى از آل پیامبر(ص ) را گرد هم مى آورد و آنها را در خانه اى در مدینه که به آن خانه ابوالحسن اموى مى گویند زندانى مى کند، او سوارانى را در جستجوى مردى از خاندان پیامبر (ص ) مى فرستد که مردانى مستضعف در مکه گرد او جمع شده اند که رئیس آنها مردى از غطفان است .

 تا اینکه در میان سنگهاى پهن و سفید در بیابان در مى آیند و در زمین فرو مى روند، هیچیک از آنها نجات پیدا نمى کند مگر یک مرد که خداوند صورت او را به پشت مى گرداند تا آنها را بترساند و نشانه عبرتى براى آیندگان باشد در آن روز تاءویل این آیه و اگر مى دیدى آن لحظه اى که هراسان شدند و دستگیر شدند از جایگاهى نزدیک  آشکار مى شود، سفیانى صد و سى هزار تن به کوفه مى فرستد و آنها در روحاء و فاروق و جایگاه مریم و عیسى (ع ) در قادسیه فرود مى آیند و هشتاد هزار تن از ایشان رهسپار کوفه شده و در محل قبر هود (ع)) در نخیله فرود مى آیند و در روز عید و چراغانى به او هجوم مى آورند و رهبر مردم جبارى ستم پیشه است که به او کاهن ساحر مى گویند از شهرى که به آن زوراء (بغداد) گویند با پنج هزار کاهن خروج مى کند و بر سر پل آن شهر هفتاد هزار نفر را مى کشد بطورى که مردم به جهت خونهاى ریخته شده و تعفن جسدها از نزدیک شدن به فرات خوددارى مى کنند. دوشیزگانى را که دست و صورت آنها بى حجاب دیده نشده از کوفه به اسارت مى گیرند و بر محملها سوار نموده به جایگاهى در نجف مى برند.
آنگاه صد هزار مشرک و منافق از کوفه خروج مى کنند و بى آنکه کسى مانع آنها شود وارد دمشق مى شوند و آن ارم داراى بناهاى رفیع مى باشد.
درفش هایى از مشرق زمین که از پنبه و کتان و حریر نیست روى مى آورد در حالیکه بالاى چوبهاى آنها علامتهایى دارد و مردى از آل پیامبر (ص ) آنها را به پیش مى راند، روزى که در مشرق ظاهر مى شود بوى خوش او همچون مشک عنبر در مغرب به مشام مى رسد، ترس و هراس یک ماه پیشاپیش آنها به دل دشمنان راه مى یابد.
پسران سعد، در کوفه به خونخواهى پدران خود برمى خیزند و آنها فرزندان فاسقان هستند تا این که سواران حسین بسان اسبان مسابقه ژولیده مو و غبار آلود و پیشانى هایى سفید و دیدگانى اشکبار دارند بر آنان هجوم مى آورند ناگاه یکى از آنها در حالى که اشک مى ریزند پاى خود را بزمین مى زند و مى گوید بعد از امروز دیگر خیر و سعادتى در نشستن نیست ، پروردگارا ما توبه کنندگان و دلشکستگانیم و در پیشگاه ربوبى تو سر فرود مى آوریم و پیشانى بر خاک مى سائیم . آنها بزرگانى هستند که خداوند بزرگ در قرآن مجید آنها را چنین توصیف نموده است ((خداوند توبه کنندگان و پاکیزه گان را دوست مى دارد و دیگر پاک سیرتان که از آل پیامبرند.
مردى از نجران خروج مى کند و دعوت امام را اجابت مى نماید و او نخستین نصرانى است که پاسخ مثبت مى دهد، معبد خود را ویران مى کند و صلیب آن را مى شکند و با بردگان و مردمان ضعیف و سواران خروج مى کند و با درفش هاى هدایت رهسپار نخیله مى گردد.

محل گرد آمدن تمام مردم زمین ، در فاروق است و آن جایگاه مسیر حج رفتن امیرمؤ منان است که بین برس و فرات قرار دارد، پس در آن روز بین مشرق و مغرب سه هزار یهودى و نصرانى کشته مى شوند و برخى بعض دیگر را مى کشند. در آن روز تاءویل این آیه مصداق پیدا مى کند ((پیوسته آن ، ادعاى آنها بود تا اینکه آنها را همچون در دیدگان خموش قرار دادیم )) بوسیله شمشیر و زیر سایه شمشیر.
قسمت اول و آخر این روایت ، یک جنگ جهانگیر را خاطرنشان مى سازد که نابودى و ویرانى آن گریبانگیر غرب مى شود و در آن سه هزار هزار یعنى سه میلیون نفر کشته مى شوند و ما آن را در جاى خود بیان خواهیم کرد.
و شاید معناى ((ایجاد شکاف و رخنه در زوایاى کوچه هاى کوفه )) ساختن سنگر و پناهگاه جنگ خیابانى در برابر حمله سفیانى باشد و بزودى درباره درفشهاى سه گانه پیرامون مسجدالحرام در مکه و حجاز در نهضت ظهور، با توجه به کشمکش و درگیرى براى بدست گرفتن قدرت اندکى قبل از ظهور حضرت مهدى (ع ) بیان خواهد شد و کشته شدن انسانى پاک سرشت در نجف با هفتاد تن و در روایتى هفتاد نفر از شایستگان  بعید نیست قابل انطباق با شهید بزرگوار آقاى صدر قدس ‍ سره باشد زیرا او باتفاق هفتاد نفر از صالحان به شهادت رسید. و پشت کوفه همان نجف اشرف است .
و وجود مطهر و پاکیزه اى که اندکى قبل از ظهور حضرت مهدى (ع ) بین رکن و مقام به شهادت مى رسد، فرستاده آن حضرت به سوى مردم مکه است .
در این روایت چند نام و واژه وجود دارد که معنى و مقصود آن مشخص ‍ نیست مانند اسبغ مظفر که در بتخانه بقتل مى رسد با بسیارى از انسانهاى شیطان صفت و مانند پسران سعد سقا و غیر آن .
برخى روایات وجود دارد که اشاره دارند، حضرت مریم و عیسى علیهماالسلام از عراق دیدن نموده و در قادسیه منزل کرده اند و مدتى در محل مسجد براثا نزدیک بغداد باقى مانده اند. والله العالم .
اما جایگاه قبر هود (ع ) در نخیله معروف است در نزدیکى نجف اشرف در وادى السلام مى باشد و فرمانده مردم شخص کاهن و ساحرى است ، شاید همان شیصبانى باشد که در روایت آمده و قبل از سفیانى در عراق خروج مى کند و درفش هاى مشرق زمین ، همان درفش هاى زمینه سازان خراسانى است و منظور از مهر و علامت بر فراز درفش ها ممکن است شعار (الله ) باشد که آرم جمهورى اسلامى است که امام خمینى رهبر کبیر انقلاب آن را برگزیده است و فاروق در روایت دوم باید حاشیه و تفسیرى از یکى از راویان باشد که در متن روایت وارده شده است و ممکن نیست که از سخنان امیرمؤ منان (ع ) باشد و ممکن است محل تجمع مردم در آنجا به این معنا باشد که نیروهاى حضرت مهدى (ع ) در آن مکان گردهم مى آیند و آنگاه جنگ جهانى یاد شده میان غیر مسلمانان بوجود مى آید.
توجه داشته باشید که این روایات امیرمؤ منان و امثال آن نیاز به تحقیق در سند و الفاظ آن دارد و ظاهرا بسیارى از این خطبه ها و روایات طولانى از نشانه هاى ظهور و نهضت آن حضرت خطبه ها و مقالاتى از راویان و علمائى است که تعدادى از روایات رسیده از امیرمؤ منان و امامان علیهم السلام را در میان آنها تنظیم نموده اند آنگاه آنها را به امامان (ع ) نسبت داده اند. بنابراین ارزش علمى آن در حدى است که سخن از راویان و علمائى است که آگاهى و شناخت آنها از روایات بیش از ما بوده و آنان به زمان صدور روایات نزدیکتر بوده اند.. و در اینجا مجال شرح آن نیست

آغاز بازگشت و عقب نشینى سفیانى

پس از وقوع معجزه فرو رفتن در زمین ، در مورد لشکر سفیانى در راه مکه ، ستاره بخت سفیانى رو به افول مى گذارد، در حالیکه اختر سعادت حضرت مهدى (ع ) رو به اوج و درخشندگى مى نهد.
روایات ، بعد از وقوع حادثه فرو رفتن لشکریان سفیانى ، نقش نظامى دیگرى را براى او در حجاز ذکر نمى کند. با توجه به اینکه این ماجرا پایان بخش نقش او در حجاز خواهد بود.

اما احتمال دارد نیروهایى براى او در مدینه باقى بماند که با قواى حکومت (خاندان فلان ) کار زار کند و روایات خاطرنشان مى سازد که حضرت مهدى (ع ) پس از معجزه فرو رفتن قواى دشمن ، با سپاه خود که مشکل از چند ده هزار نفر رزمنده است براى آزاد سازى مدینه راهى آنجا شده و با دشمنان خود در آنجا درگیر مى شود.
به هر حال حضرت مهدى (ع ) مدینه را فتح و حجاز را آزاد و نیروهاى دشمن را منکوب مى سازد و لشکر سفیانى هر کجا که رویاروى او باشد، از حجاز تا عراق و شام ، شکست مى خورد.. روایات یک نبرد یا بیشتر را یاد مى کند که در عراق بین لشکر سفیانى از طرفى و سپاهیان مهدى (ع ) و یاران خراسانى وى از ناحیه دیگر اتفاق مى افتد.

 

 

آغاز جنبش سفیانى و مراحل آن

 شرایط و اوضاع ترسیم شده در روایات ، جنبش سفیانى را بسیار خشن و سریع توصیف مى کند یا به تعبیر سیاسى امروز جنبشى دراماتیک و خونین مى باشد زیرا اوضاع جهانى و کشمکش بین ابرقدرتها به اندازه اى وخیم مى شود که منجر به نبرد مى گردد.

 و وضع سرزمین شام که فتنه فلسطین آن را بر هم مى زند ((همچون بهم خوردن آب در مشک )) و از ضعف و ناتوانى و تجزیه شدن ، گرفتار رنج و افسردگى است .. و مهمتر از آن ، از نظر غربى ها و یهودیان رسیدن نیروهاى اسلام و قواى ایرانیان به مرزهاى فلسطین و دروازه هاى قدس مى باشد، سپس نفوذ روسها در سرزمین شام و جهان اسلام افزایش مى یابد.

از این رو آنها اقدام به انتخاب زمامدارى مقتدر مى نمایند. تا بتواند منطقه پیرامون اسرائیل را براى سلطه اسرائیل کاملا زیر فرمان آورد و از این جاست که او نقش مهم خود را که تنها خط دفاع (عربى ) از اسرائیل و غرب است اجرا مى کند، بلکه آنها دست او را در جنگ عراق و اشغال آن جهت جلوگیرى از خطر ایرانیان و یاران درفش هاى سیاه باز مى گذارند. همچنانکه دست سفیانى را دریارى رساندن به حکومت ضعیف حجاز و براى درهم شکستن جنبش اساسى و نوینى که نمى تواند نهضت امام مهدى (علیه السلام ) در مکه مکرمه بشمار آید باز مى گذارند.
جنبه هایى را که روایات ، آشکارا یا به اشاره یاد مى کند، به فهمیدن سرعت و شدتى که از ویژگیهاى جنبش سفیانى مى باشد و روایات درباره آنها سخن مى گوید، کمک مى کند. از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است که فرمود:
سفیانى از نشانه هاى حتمى ظهور است و خروج او از آغاز تا انجام پانزده ماه بطول مى انجامد، وى شش ماه کارزار مى کند، همینکه بر پنج شهر دست یافت نه ماه فرمانروائى مى کند بى آنکه روزى برآن افزوده شود.

آن پنج شهر عبارتند از: دمشق ، اردن ، حمص ، حلب و قنسرین که مراکز فرمانروائى منطقه ، سوریه ، اردن و لبنان مى باشد. و روایات بر بودن اردن در آنها تصریح مى کند، اما لبنان که جزئى از سرزمین شام و تابع پنج شهر بحساب مى آید، بعید نیست که در قلمرو حکومت سفیانى قرار گیرد.

 ولى برخى از روایات ، گروههایى را از فرمانروائى سفیانى جدا مى کنند که عبارتند از: بپاى دارندگان حق که خداوند آنها را از شرّ خروج با او حفظ مى کند که بیان خواهد شد و مردم لبنان از آن دسته مى باشند.
روایات زمان جنبش وى را معین مى کند و وقوع آن را در ماه رجب مى داند، از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است که فرمود:
از نشانه هاى حتمى ظهور خروج سفیانى در ماه رجب است .
و این امر، یعنى خروج سفیانى شش ماه قبل از ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) خواهد بود، زیرا حضرت در شب دهم یا روز دهم محرم همان سال در مکه ظهور مى کند و تسلط سفیانى بر منطقه شام که عبارت است از لشکرکشى به عراق و سپس به حجاز، به تصور پیروزى بر یاران امام مهدى (علیه السلام ) و نهضت آن حضرت مى باشد قبل از ظهور آن بزرگوار انجام مى پذیرد.

 بنابراین جنبش سفیانى در سه مرحله انجام مى شود، نخست : مرحله تثبیت سلطه وى در شش ماهه اول . مرحله دوم : هجوم و پیکار او در عراق و حجاز، مرحله سوم : بازگشت وى از توسعه طلبى در عراق و حجاز و دفاع در برابر تحرک سپاه حضرت مهدى (علیه السلام )، جهت حفظ متصرفات باقیمانده اش از سرزمین شام و اسرائیل و قدس .
قابل دقت است که ، روایات مربوط به سفیانى جنگ هاى شش ماهه اول وى را به اختصار ترسیم مى کند و این درگیریها ابتدا جنگ هاى داخلى او با اءصهب و اءبقع و سپس با نیروهاى اسلامى و غیراسلامى مخالف خود است تا اینکه استیلاى او برسرزمین شام کامل مى گردد.
ولى با توجه به جنبش او، طبیعى است که این شش ماه ، سراسر پر از عملیات هاى متراکم نظامى خواهد بود وى بگونه اى سلطه خود را تحکیم مى بخشد که بتواند نیروهاى زیادى را براى نبردهاى گسترده در نه ماه آینده تجهیز و گردآورى نماید. و ممکن است سفیانى در کنار جنگهاى شش ماهه اول خود، علاوه بر اءبقع و اءصهب با فرمانروایان اردن و لبنان و دیگر نیروهاى مخالف درگیرى داشته باشد.
روایتى ، به شدت جنگ هاى سفیانى با ابقع و اصهب اشاره مى کند و همین جنگ ها موجب نابودى شام مى گردد. از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است که فرمود:
از نشانه هاى ظهور، فرو رفتن یک آبادى به نام جابیه از روستاهاى شام و فرود آمدن ترکان در جزیره و رومیها در رمله است ، درگیریهاى زیادى در این هنگام در سراسر زمین رخ مى دهد تا اینکه شام ویران مى گردد ((و در روایتى آمده است ، نخستین سرزمینى که ویران مى شود شام است  و علت ویران شدن آن اجتماع سه درفش (نیرو) در آنجاست ، نیروهاى اصهب ، لشکر ابقع و لشکر سفیانى .
اما خرابى دمشق با توجه به سخن امیرمؤ منان (علیه السلام ) که فرمود: دمشق را قطعا تخریب خواهم کرد… این عمل را مردى از خاندان من انجام مى دهد ظاهرا همان ویرانى اى است که در نبرد بزرگ آزادسازى قدس که توسط امام مهدى (علیه السلام ) با سفیانى ، یهودیان و رومى ها اتفاق مى افتد.
اما سفیانى در نه ماهه پایانى حکومت خود، دست به نبردهاى بزرگى مى زند که مهمترین آنها با ترکان (روسها؟) و هواداران آنها در قرقیسیا است ، سپس نبردهاى او در عراق با ایرانیان زمینه سازان ظهور، و یمنى که طبق برخى از روایات با آنان مى باشد.
و ممکن است سفیانى در مدینه منوره داراى نیروهایى باشد که در کنار نیروهاى حکومت حجاز، در برابر نبردى که احتمالا توسط حضرت مهدى (علیه السلام ) براى آزادى مدینه انجام مى پذیرد وارد پیکار شوند.
سفیانى پس از شکست در عراق و حجاز به شام و فلسطین باز مى گردد تا در بزرگترین کارزار حضرت مهدى (علیه السلام ) یعنى نبرد بزرگ فتح قدس به مصاف بپردازد.

 

آیا سفیانى یکى است یا چند تن؟

بى تردید سفیانى وعده داده شده که روایات موجود در منابع شیعه و سنى بر آن دارد، یک نفر است اما در برخى از روایات همچون نسخه خطى ابن حماد و غیر آن سخن از دو سفیانى به میان آمده است ، سفیانى اول و سفیانى دوم و گاهى از بعضى روایات استفاده مى شود که آنها سه تن هستند. اما آنکه مورد نکوهش قرار گرفته و دست به شرارت و کارهاى آنچنانى مى زند، همان سفیانى دوم است ، زیرا سفیانى اول پس از استیلا بر سرزمین شام و جنگ قرقیسیا، در جنگ عراق در برابر سپاه ایرانیان و یاران درفش هاى سیاه شکست مى خورد و در اثر زخمى که بر او وارد مى شود در راه بازگشت به شام به هلاکت مى رسد و سفیانى دوم را جانشین خود قرار مى دهد تا ماءموریت مهم او را ادامه دهد.
چنانچه این روایات صحیح باشد، سفیانى اول ، فرمانرواى نابکارى است که زمینه ساز سفیانى اصلى وعده داده شده است ، همچنان که یمنى و خراسانى ها یاران درفش هاى سیاه زمینه ساز نهضت حضرت مهدى (علیه السلام ) مى باشند. ابن حماد گوید ولید گفت :
سفیانى روى مى آورد و به جنگ بنى هاشم و هرکس از یاوران درفش هاى سه گانه و غیر آنان که با او بستیزد، مى پردازد و بر همه آنها چیره مى شود. آنگاه روانه کوفه مى شود و بنى هاشم بسوى عراق مهاجرت مى کنند، سپس سفیانى در بازگشت از کوفه در نزدیکى شام به هلاکت مى رسد و مرد دیگرى از فرزندان ابوسفیان را جانشین خود مى سازد که غلبه با اوست و بر مردم چیره مى شود.. و سفیانى مورد نظر، همین است .

این روایت را در متعدد بودن سفیانى ، در صفحات ۶۰ و ۷۴ و غیر آن روایت کرده است .

 
 

گردآوری و ویرایش توسط :علیرضا نجفی

پایگاه مذهبی دارالشیعه

هرگونه کپی برداری با ذکر یک صلوات برای تعجیل آقا امام زمان انجام شود.

darolshieh.net

ومن الله توفیق

Related Posts :

  • كلمة شفاعت در لغت به معنای جفت شدن و كنار هم قرار گرفتن دو چیز است.[1] در اصطلاح كلامی نیز شفاعت به معنای وساطت اولیا و برگزیدگان الهی ...

  • ماه مُحَرّم یا محرم‌الحرام نخستین ماه تقویم اسلامی (هجری قمری) است   1 - دعاى اول ماه محرم: یكى از اعمال مهم ...

  •  امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:«با پوشش و حجابی که برای همسرانت قرار می‌دهی ...

  • پنجم جمادی الاولی روز ولادت باسعادت بانوی قهرمان کربلا، پرچم دار نهضت پس از شهادت حسین علیه السلام، حضرت زینب کبری سلام الله علیها است. این روز ...

  • زندگی نامه حضرت امیرالمومنین امام علی(ع) به صورت کامل و خلاصه نام : علی ابن ابی طالب القاب و کنیه : ابوالحسن ؛ ابوتراب ؛ ...